تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
296 6
حافظ چو طالب آمد جامى بجان شيرين « ( 1 ) » * حتّى يذوق منه كأسا من الكرامة
6

427 [ چراغ روى ترا شمع گشت پروانه ] « 101 »

417 1
چراغ روى ترا شمع گشت پروانه * مرا ز حال تو با حال خويش پروانه
1 2
خرد كه قيد مجانين عشق مىفرمود * به بوى سنبل « 1 » زلف تو گشت ديوانه
2 3
به بوى زلف تو گر جان به باد رفت چه شد * هزار جان گرامى فداى جانانه
4 4
من رميده ز غيرت ز پا فتادم دوش * نگار خويش چو ديدم بدست بيگانه
6 5
چه نقشها كه برانگيختيم و سود نداشت * فسون ما بر او گشته است افسانه
7 6
بر آتش رخ زيباى او بجاى سپند * به غير خال سياهش كه ديد به‌دانه
5 7
به مژده جان بصبا داد شمع در نفسى * ز شمع روى تواش چون رسيد پروانه
3 8
مرا بدور لب دوست هست پيمانى * كه بر زبان نبرم جز حديث پيمانه
8 9
حديث مدرسه و خانقه مگوى كه باز * فتاد در سر حافظ هواى ميخانه
9
هامش
( 101 ) ساده و متوسط ( 1 ) چنين است در اغلب نسخ ، و بنابرين نسخ جواب « چو » درست معلوم نيست چيست و گويا بتقدير « مىخرد جامى بجان شيرين » يا چنان كه سودى گويد « بده جامى بجان شيرين » و نحو ذلك بايد باشد ، نسخهء آقاى رشيد ياسمى : حافظ چو طالب آمد ساقى بيار جامى ، و اين نيز گويا اصلاح جديد است براى تخلّص از نقيصهء مذكور ، ( 1 ) . به بوى حلقهء زلف