294
424 [ از من جدا مشو كه توام نور ديدهء ] « 103 »
420 1
از من جدا مشو كه توام نور ديدهء « 1 » * آرام « 2 » جان و مونس قلب رميدهء « 2 »
1 2
از دامن تو دست ندارند عاشقان * پيراهن صبورى ايشان دريدهء « 3 »
2 3
از چشم بخت خويش « ( 1 ) » مبادت گزند از آنك * در دلبرى بهغايت خوبى رسيدهء « 4 »
3 4
مَنعم مكن « 5 » ز عشق وى اى مفتى زمان * معذور دارمت كه تو او را نديدهء « 6 »
4 5
آن سرزنش كه كرد ترا دوست حافظا * بيش از گليم خويش مگر پا كشيدهء « 7 »
5
425 [ دامنكشان همىشد در شرب زركشيده ] « 104 »
415 1
دامنكشان همىشد در شرب « ( 2 ) » زركشيده « 101 » * صد ماهرو ز رشكش « ( 3 ) » جيب قصب دريده « 102 »
1 2
از تاب آتش مى بر گرد عارضش خوى * چون قطرهاى شبنم بر برگ گل چكيده
2 3
لفظى فصيح « ( 4 ) » شيرين قدّى بلند « ( 4 ) » چابك * روئى لطيف « ( 4 ) » زيبا « 8 » چشمى خوش كشيده « ( 4 ) »
4 4
ياقوت جانفزايش از آب لطف زاده * شمشاد خوشخرامش در ناز پروريده
3 5
آن لعل دلكشش بين وان خندهء دلآشوب * و ان رفتن خوشش بين و ان گام آرميده
5
هامش
( 101 ) شرب [ تركيب ضعيف ] ( ر ك ف ) .
( 102 ) جيب قصب
( 103 ) ساده و متوسط
( 104 ) ساده و بالاتر از متوسط
( 1 ) چنين است در عموم نسخ قديمه ، نسخ جديده : از چشم زخم خلق ( يا : دهر ) ،
( 2 ) شرب با شين مفتوحه و راء مهمله ساكنه و در آخر باء موحّده بر وزن غرب جنسى باشد از كتّان رقيق كه اغلب در مصر بافند و بزرگان و اكابر آنجا بر سر بندند حافظ گفته : دامنكشان همىشد الخ ، جامى گفته : شرب زركش پوشش اندام اوست ( فرهنگ جهانگيرى و انجمنآراى ناصرى )
( 3 ) خ : عشقش ،
( 4 ) چنين است در نخ ق ر و عموم نسخ قديمه بدون واو عاطفه بين صفات متواليه ، ولى در نسخ جديده همه با واو عاطفه است ،
( 1 ) . نور ديدهاى
( 2 ) . محبوب جان
2 . قلب رميدهاى
( 3 ) . دريدهاى
( 4 ) . رسيدهاى
( 5 ) . منعم كنى ز عشق
( 6 ) . نديدهاى
( 7 ) . پا كشيدهاى
( 8 ) . لطيف دلكش