تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
293 6
زهد من با تو چه سنجد كه به يغماى دلم * مست و آشفته به خلوتگه راز آمده‌اى « 1 »
6 7
گفت حافظ دگرت خرقه شراب‌آلوده‌ست « ( 1 ) » * مگر از مذهب اين طايفه بازآمده‌اى « 1 »
7

423 [ دوش رفتم بدر ميكده خواب‌آلوده ] « 105 »

414 1
دوش رفتم بدر ميكده خواب‌آلوده * خرقه تردامن و سجّاده شراب‌آلوده
1 2
آمد افسوس‌كنان مغ‌بچهء باده‌فروش « 101 » * گفت بيدار شو اى رهرو خواب‌آلوده
2 3
شست‌وشوئى كن « 2 » و آنگه بخرابات خرام * تا نگردد ز تو اين دير خراب آلوده
3 4
به هواى « 3 » لب شيرين‌پسران چند كنى * جوهر روح بياقوت مذاب آلوده « 102 »
4 5
به طهارت گذران منزل پيرىّ و مكن * خلعت شيب چو تشريف شباب آلوده « 103 »
5 6
پاك و صافى شود از چاه طبيعت بدرآى * كه صفائى ندهد آب تراب‌آلوده
7 7
گفتم اى جان « 4 » جهان دفتر گل عيبى نيست * كه شود فصل بهار از مى ناب آلوده
8 8
آشنايان ره عشق درين بحر عميق * غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
6 9
گفت حافظ لغز و نكته بياران مفروش « 104 » * آه ازين لطف بانواع عتاب آلوده
9
هامش
( 101 ) مغ‌بچه ، آگاه‌كنندهء سالك ( ر ك ف ) . ( 102 ) [ حافظ و شيرين‌پسر ] ( ر ك ف ) . ( 103 ) پيرى ( 104 ) حافظ و لغزگويى ( ر ك ف ) . ( 105 ) عرفانى عالى ( 1 ) چنين است در خ ، ساير نسخ : آلودست ، ( 1 ) . آمده‌اى ( 2 ) . بكن آنگه ( 3 ) . در هواى لب ( 4 ) . جان و جهان
ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 486 | شمس الدين حافظ