تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 485

مساهمون:

ص٤٨٥
292 5
گرفته ساغر عشرت فرشتهء رحمت * ز جرعه بر رخ حور و پرى گلاب زده « * »
- 6
ز شور و عربدهء شاهدان شيرين‌كار * شكر شكسته سمن ريخته رباب زده
5 7
سلام كردم و با من به روى خندان گفت * كه اى خماركش مفلس شراب‌زده
6 8
كه اين كند كه تو كردى بضعف همّت و راى * ز گنج خانه شده خيمه بر خراب زده
7 9
وصال دولت بيدار ترسمت ندهند * كه خفتهء « 1 » تو در آغوش بخت خواب‌زده
8 10
بيا به ميكده حافظ كه بر تو عرضه كنم * هزار صف ز دعاهاى مستجاب زده
11 11
فلك جنيبه‌كش شاه نصرة الدين است * بيا ببين ملكش « ( 1 ) » دست در ركاب زده « 101 »
9 12
خرد كه ملهم غيبست بهر كسب شرف * ز بام عرش صدش بوسه بر جناب زده
10

422 [ اىكه با سلسلهء زلف دراز آمده‌اى ] « 103 »

419 1
اىكه با سلسلهء زلف دراز آمده‌اى « 2 » * فرصتت باد كه ديوانه‌نواز آمده‌اى « 2 »
1 2
ساعتى ناز مفرما « 3 » و بگردان عادت * چون بپرسيدن ارباب نياز آمده‌اى « 4 » « 102 »
2 3
پيش بالاى تو مىرم چه به صلح و چه به جنگ * چون « 5 » بهر حال برازندهء ناز آمده‌اى « 6 »
3 4
آب و آتش بهم آميختهء « 7 » از لب لعل * چشم بد دور كه بس « 8 » شعبده‌باز آمده‌اى « 9 »
4 5
آفرين بر دل نرم تو كه از بهر ثواب * كشتهء غمزهء خود را به نماز آمده‌اى « 10 »
5
هامش
( 101 ) مدح شاه نصرة الدين ( يحيى ) ، ( ر ك ف ) . ( 102 ) وصال ( 103 ) ساده و متوسط ( 1 ) خ ق : فلكش ، * . اين بيت را ندارد ( 1 ) . چه خفته‌اى ( 2 ) . آمده‌اى ( 3 ) . مفرماى ( 4 ) . آمده‌اى ( 5 ) . كه به به‌هرحال ( 6 ) . آمده‌اى ( 7 ) . آميخته‌اى ( 8 ) . كه خوش شعبده‌باز ( 9 ) . آمده‌اى ( 10 ) . به نماز آمده‌اى
ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 485 | شمس الدين حافظ