تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
291 2
زلف در دست صبا گوش بفرمان رقيب * اين‌چنين با همه درساختهء « 1 » يعنى چه
2 3
شاه خوبانى و منظور گدايان شده‌اى « 2 » * قدر اين مرتبه نشناخته‌اى « 3 » يعنى چه
3 4
نه سر زلف خود اوّل تو بدستم دادى * بازم از پاى درانداختهء « 4 » يعنى چه
4 5
سخنت رمز دهان گفت و كمر سرّ ميان * وز ميان « 5 » تيغ به ما آخته‌اى « 6 » يعنى چه
5 6
هركس از مُهرهء مِهر تو به نقشى مشغول * عاقبت با همه كج باختهء « 7 » يعنى چه « 101 »
6 7
حافظا در دل تنگت چو فرود آمد يار * خانه از غير نپرداختهء « 8 » يعنى چه
7

421 [ درِ سراى مغان رُفته بود و آب‌زده ] « 102 »

413 1
درِ سراى مغان رُفته بود و آب‌زده * نشسته پير و صلائى بشيخ و شاب زده
1 2
سبوكشان همه در بندگيش بسته كمر * ولى ز ترك كله چتر بر سحاب زده
2 3
شعاع جام و قدح نور ماه پوشيده * عذار مغبچگان راه آفتاب زده
3 4
عروس بخت در آن حجله با هزاران ناز * شكسته كسمه « ( 1 ) » و بر برگ گل گلاب زده
4
هامش
( 101 ) اختلاف ظرفيّتها و مبرّا بودن او از همه ( 102 ) ساده و متوسط ( 1 ) كسمه با اوّل مفتوح موئى باشد از زلف كه سر آن را مقراض كنند و خم داده بر رخسار گذارند و آن را پيچه نيز گويند خواجه حافظ شيرازى گفته عروس بخت الخ ، شاعر گفته روزى كه گل از كلّه بيرون آمد مست باد سحر از جيب هوا برزددست از سبزه بر ابروى چمن وسمه كشيد * وز غاليه بر فرق سمن كسمه شكست( جهانگيرى و بهار عجم ) ، - و در بعضى نسخ چاپى بجاى كسمه « وسمه » دارد و آن تحريف است ، ( 1 ) . در ساخته‌اى ( 2 ) . شده‌اى ( 3 ) . نشناخته‌اى ( 4 ) . درانداخته‌اى ( 5 ) . در ميان ( 6 ) . آخته‌اى ( 7 ) . باخته‌اى ( 8 ) . نپرداخته‌اى