290
419 [ وصال او ز عمر جاودان به ] « 104 »
411 1
وصال او ز عمر جاودان به * خداوندا مرا آن ده كه آن به « 101 »
1 2
به شمشيرم زد و با كس نگفتم * كه راز دوست از دشمن نهان به
2 3
به داغ بندگى مردن برين « 1 » در * بجان او كه از ملك جهان به
6 4
خدا را از طبيب من بپرسيد * كه آخر كى شود اين ناتوان به
8 5
گلى كان پايمال سرو ما گشت * بود خاكش ز خون ارغوان به
7 6
بخلدم دعوت اى زاهد مفرما « 2 » * كه اين سيب زنخ زان بوستان به
5 7
دلا دايم گداى كوى او باش * به حكم آنكه دولت جاودان به
4 8
جوانا سر متاب از پند پيران * كه راى پير از بخت جوان به « 102 »
9 9
شبى مىگفت چشم كس نديدست « 3 » * ز مرواريد گوشم در جهان به
3 10
اگر چه زندهرود آب حياتست * ولى شيراز ما از اصفهان به « * » « 103 »
- 11
سخن اندر دهان دوست شكّر « ( 1 ) » « 4 » * و ليكن گفتهء حافظ از آن به
10
420 [ ناگهان پرده برانداختهء يعنى چه ] « 105 »
412 1
ناگهان پرده برانداختهء « 5 » يعنى چه * مست از خانه برون تاختهء « 6 » يعنى چه
1
هامش
( 101 ) مرا آن ده كه آن به .
( 102 ) رأى پير از بخت جوان به .
( 103 ) زايندهرود ، شيراز
( 104 ) ساده و عالى
( 105 ) عرفانى و متوسط
( 1 ) چنين است در خ ، ساير نسخ : گوهر ،
( 1 ) . درين در
( 2 ) . مفرماى
( 3 ) . نديدهست
* . اين بيت را ندارد
( 4 ) . گوهر
( 5 ) . برانداختهاى
( 6 ) . تاختهاى