285
412 [ مرا چشميست خونافشان ز دست آن كمانابرو ] « 104 »
404 1
مرا چشميست خونافشان ز دست آن كمانابرو * جهان بس « 1 » فتنه خواهد ديد از آن چشم و از آن ابرو
1 2
غلام چشم آن تركم كه در خواب خوش مستى * نگارينگلشنش رويست و مشكينسايبان ابرو
2 3
هلالى شد تنم زين غم كه با طغراى ابرويش « 101 » « 2 » * كه باشد مه كه بنمايد ز طاق آسمان ابرو
3 4
رقيبان غافل و ما را از آن چشم و جبين هردم * هزاران گونه پيغامست و حاجب در ميان ابرو « 102 »
4 5
روان گوشهگيران را جبينش طرفه گلزاريست * كه بر طرف سمنزارش همىگردد چمان ابرو
5 6
دگر حور و پرى را كس نگويد با چنين حسنى * كه اين را اين چنين چشمست و آن را آنچنان ابرو
6 7
تو كافردل نمىبندى نقاب زلف و مىترسم * كه محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو
7 8
اگر چه مرغ زيرك بود حافظ در هوادارى * به تير غمزه صيدش كرد چشم آن كمانابرو
8
413 [ خطّ عذار يار كه بگرفت ماه ازو ] « 105 »
405 1
خطّ عذار يار كه بگرفت ماه ازو « 103 » * خوش حلقهايست ليك بدر نيست راه ازو
1 2
ابروى دوست گوشهء محراب دولتست * آنجا بمال چهره و حاجت بخواه ازو
2 3
اى جرعهنوش مجلس جم سينه پاك دار * كآيينهايست جام جهانبين كه آه ازو
3 4
كردار « 3 » اهل صومعهام كرد مىپرست * اين دود « 4 » بين كه نامهء من شد سياه ازو
4 5
سلطان « ( 1 ) » « 5 » غم هرآنچه تواند بگو بكن * من بردهام به پبادهفروشان پناه ازو
5
هامش
( 101 ) رك پاورقى ص 350 .
( 102 ) ابرو : حاجب
( 103 ) خطّ عذار ( ر ك ف ) .
( 104 ) ساده و متوسط
( 105 ) ساده و متوسط
( 1 ) ق ر و سودى : شيطان غم ،
( 1 ) .جهان پرفتنه خواهد شد از اين چشم و از آن ابرو( 2 ) . طغراى مشكينش
( 3 ) .صوفى مرا به ميكده برد از طريق عشق( 4 ) . اين دوده
( 5 ) . شيطان غم