288 4
منم كه بىتو نفس مىكشم « 1 » زهى خجلت * مگر تو عفو كنى ورنه چيست « 2 » عذر گناه
4 5
ز دوستان تو آموخت در طريقت مهر * سپيدهدم كه صبا « 3 » چاك زد شعار سياه
5 6
بعشق روى تو روزى كه از جهان بروم * ز تربتم بدمد سرخ گل بجاى گياه
6 7
مده بخاطر نازك ملالت از من زود « ( 1 ) » * كه حافظ تو خود اين لحظه گفت بسماللّه
7
417 [ عيشم مدامست از لعل دلخواه ] « 103 »
409 1
عيشم مدامست از لعل دلخواه * كارم به كامست الحمد للّه « 101 »
1 2
اى بخت سركش تنگش ببركش * گه جام زر كش گه لعل دلخواه
2 3
ما را برندى « ( 2 ) » افسانه كردند * پيران جاهل شيخان گمراه
3 4
از دست زاهد كرديم توبه * وز فعل عابد أستغفر اللّه
4 5
جانا چه گويم شرح فراقت * چشمىّ و صد نم جانىّ و صد آه
5 6
كافر مبيناد اين غم كه ديدست « 4 » * از قامتت سرو از عارضت ماه
6 7
شوق لبت برد از ياد حافظ * درس شبانه ورد سحرگاه « 102 »
7
هامش
( 101 ) وصال و وصول
( 102 ) درس شبانه ، ورد سحرگاه ( ر ك ف ) .
( 103 ) ساده و عالى
( 1 ) چنين است در م س ى و سودى ، نخ ق : ره ، خ : دور ( ؟ ) ،
( 2 ) بعضى نسخ : بمستى ، ق : بتشنيع ،
( 1 ) . نفس مىزنم
( 2 ) . ورنه نيست
( 3 ) . كه هوا چاك زد
( 4 ) . كه ديدهست