تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
283 2
نرگس كرشمه مىبرد از حد برون خرام * اى من « 1 » فداى شيوهء چشم سياه تو
2 3
خونم بخور كه هيچ ملك با چنان جمال * از دل نيايدش كه نويسد گناه تو
3 4
آرام و خواب خلق جهان را سبب توئى * زان شد كنار ديده و دل تكيه‌گاه تو
4 5
با هر ستارهء « 2 » سروكارست « 3 » هر شبم * از حسرت فروغ رخ همچو ماه تو
5 6
ياران همنشين همه از هم جدا شدند * مائيم و آستانهء دولت‌پناه تو
6 7
حافظ طمع مبر ز عنايت كه عاقبت * آتش زند به خرمن غم دود آه تو
7

410 [ اى قباى پادشاهى راست بر بالاى تو ] « 101 »

402 1
اى قباى پادشاهى راست بر بالاى تو * زينت « 4 » تاج و نگين از گوهر والاى تو
1 2
آفتاب فتح را هردم طلوعى مىدهد * از كلاه خسروى رخسار مه‌سيماى تو
2 3
جلوه‌گاه طاير اقبال باشد « 5 » هركجا * سايه اندازد هماى چتر گردون‌ساى تو
4 4
از « 6 » رسوم شرع و حكمت با هزاران اختلاف * نكتهء « 7 » هرگز نشد فوت از دل داناى تو
5 5
آب حيوانش ز منقار بلاغت مىچكد * طوطى خوش‌لهجه يعنى كلك شكّرخاى تو
6 6
گرچه خورشيد فلك چشم و چراغ عالمست * روشنائىبخش چشم اوست خاك پاى تو
3 7
آنچه اسكندر طلب كرد و ندادش روزگار * جرعهء « 8 » بود از زلال جام جان‌افزاى تو
7
هامش
( 101 ) تمام مدح است ( 1 ) . اى جان فداى ( 2 ) . با هر ستاره‌اى ( 3 ) . سر و كاريست ( 4 ) . تاج شاهى را فروغ از گوهر ( 5 ) . اقبال گردد ( 6 ) . در رسوم ( 7 ) . نكته‌اى ( 8 ) . جرعه‌اى