287 2
ما محرمان خلوت انسيم غم مخور * با يار آشنا سخن آشنا بگو
3 3
برهم چو مىزد آن سر زلفين مشكبار * با ما سر چه داشت ز بهر خدا بگو
4 4
هركس كه گفت خاك در « 1 » دوست توتياست * گو اين سخن معاينه در چشم ما بگو
5 5
آنكس كه منع ما ز خرابات مىكند * گو در حضور پير من اين ماجرا بگو « * »
10 6
گر ديگرت بر آن در دولت گذر بود * بعد از اداى خدمت و عرض دعا بگو « * * »
8 7
هرچند ما بديم تو ما را بدان مگير * شاهانه ماجراى گناه گدا بگو « * * * »
- 8
بر اين فقير نامهء « 2 » آن محتشم بخوان * با اين گدا حكايت آن پادشا بگو
2 9
جانها ز دام زلف چو بر خاك مىفشاند * بر آن غريب ما چه گذشت اى صبا بگو « * * * »
- 10
جانپرورست « 3 » قصّهء ارباب معرفت « 101 » * رمزى برو بپرس حديثى بيا بگو « * * * * »
6 11
حافظ گرت بمجلس او راه مىدهند * مى نوش و ترك زرق ز بهر خدا بگو
12
416 [ خنك نسيم معنبر شمامهء دلخواه ] « 103 »
408 1
خنك نسيم معنبر شمامهء دلخواه * كه در هواى تو برخاست بامداد پگاه
1 2
دليل راه شو اى طاير خجستهلقا « 102 » * كه ديده آب شد از شوق خاك آن درگاه
2 3
به ياد شخص نزارم كه غرق خون دلست * هلال را ز كنار افق « 4 » كنيد نگاه
3
هامش
( 101 ) قصّهء ارباب معرفت ( ر ك ف ) .
( 102 ) دليل راه
( 103 ) ساده و عالى
( 1 ) . خاك ره او نه توتياست
* . بعد از اين بيت ، بيت زير را افزوده است :آن مى كه در سبو دل صوفى به عشوه برد * كى در قدح كرشمه كند ساقيا بگو11
* * . بعد از اين بيت ، بيت زير آمده است :در راه عشق فرق غنىّ و فقير نيست * اى پادشاه حسن سخن با گدا بگو9
* * * . اين بيتها را ندارد
( 2 ) . قصّهء آن محتشم
( 3 ) . هان بر در است قصهء
* * * * . بعد از اين بيت ، بيت زير آمده است :مرغ چمن به مويهء من دوش مىگريست * آخر نه واقفى كه چه رفت اى صبا بگو7
( 4 ) . به كنار شفق