تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
284 8
عرض حاجت در حريم حضرتت محتاج نيست * راز كس مخفى نماند با فروغ راى تو
8 9
خسروا « 1 » پيرانه‌سر حافظ جوانى مىكند * بر اميد عفو جان‌بخش گنه‌فرساى « 2 » « ( 1 ) » تو « 101 »
9

411 [ تاب بنفشه مىدهد طرّهء مشك‌ساى تو ] « 102 »

403 1
تاب بنفشه مىدهد طرّهء مشك‌ساى تو * پردهء غنچه مىدرد خندهء دلگشاى تو
1 2
اى گل خوش‌نسيم من بلبل خويش را مسوز * كز سر صدق مىكند شب همه‌شب دعاى تو
2 3
من كه ملول گشتمى از نفس فرشتگان * قال و مقال عالمى مىكشم از براى « * » تو « ( 2 ) »
3 4
دولت عشق بين كه چون از سر فقر « 3 » و افتخار * گوشهء تاج سلطنت مىشكند گداى تو
9 5
خرقهء زهد و جام مى گرچه نه درخور همند * اين‌همه نقش مىزنم از جهت رضاى تو
10 6
شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر * كاين سر پرهوس شود خاك در سراى تو
7 7
شاه‌نشين چشم من تكيه‌گه خيال تست * جاى دعاست شاه من بىتو مباد جاى تو
6 8
خوش چمنيست عارضت خاصه كه در بهار حسن * حافظ خوش‌كلام شد مرغ سخن‌سراى تو « ( 3 ) »
8
هامش
( 101 ) مدح در پيرانه‌سرى ولى به اميد عفو ، و مىرساند كه از ترس بوده است . ( 102 ) ساده و متوسط ( 1 ) بعضى نسخ : گنه‌بخشاى ، ( 2 ) خ اين بيت را ندارد ، ( 3 ) در بعضى از نسخ دو بيت ذيل را در اين غزل علاوه دارند :دلق گداى عشق را گنج بود در آستين * زود به سلطنت رسد هركه بود گداى توعشق تو سرنوشت من خاك درت بهشت من * مهر رخت سرشت من راحت من رضاى تو( 1 ) . حافظ اندر حضرتت لاف غلامى مىزند ( 2 ) . جهان‌بخشاى تو * . دو بيت زير را بعد از اين بيت آورده است :مهر رخت سرشت من خاك درت بهشت من * عشق تو سرنبشت من راحت من رضاى تو4دلق گداى عشق را گنج بود در آستين * زود به سلطنت رسد هركه بود گداى تو5 ( 3 ) . از سر فخر و افتخار