281 5
ساقى بيار باده كه رمزى بگويمت * از سرّ اختران كهنسير و ماه نو
5 6
شكل هلال هر سرمه مىدهد نشان * از افسر سيامك و ترك « ( 1 ) » كلاه زو
6 7
حافظ جناب پير مغان مأمن وفاست * درس حديث عشق برو خوان و زو شنو
7
407 [ مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو ] « 105 »
399 1
مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو * يادم از كشتهء خويش آمد و هنگام درو « 101 »
1 2
گفتم اى بخت بخفتيدى « ( 2 ) » « 1 » و خورشيد دميد * گفت با اينهمه از سابقه نوميد مشو « 102 »
2 3
گر « 2 » روى پاك و مجرّد چو مسيحا بفلك * از « 3 » چراغ تو به خورشيد رسد صد پرتو
3 4
تكيه بر اختر شبدزد مكن كاين عيّار * تاج « 4 » كاووس ببرد و كمر كيخسرو
4 5
گوشوار زر و لعل ار چه گران دارد گوش * دور خوبى گذرانست نصيحت بشنو « 103 »
5 6
چشم بد دور ز خال تو كه در عرصهء حسن * بيدقى راند كه برد از مه و خورشيد گرو
6 7
آسمان گو مفروش اين عظمت كاندر عشق * خرمن مه بجوى خوشهء پروين به دو جو
7 8
آتش زهد « 5 » و ريا « ( 3 ) » خرمن دين خواهد سوخت « 104 » * حافظ اين خرقهء پشمينه بينداز و برو « ( 4 ) »
8
هامش
( 101 ) عالم آخرت ( ر ك ف ) .
( 102 ) سابقهء رحمت بر غضب
( 103 ) دم عرفانى
( 104 ) آتش دينسوز زهد و ريا ( زهد مذموم حافظ ) آنچنانكه در ص 331 « رندى » تفسير شده است و « عيش » در ص 342 تفسير شده است ( ر ك ف ) .
( 105 ) عرفانى و موعظه بسيار عالى
( 1 ) بعضى نسخ : طرف ،
( 2 ) چنين است در خ ، ساير نسخ : بخسبيدى ،
( 3 ) چنين است در اغلب نسخ با واو عاطفه ( ولى سابق در غزلهاى 130 ، 133 ، 175 ، 230 ، « زهد ريا » بدون واو ) ،
( 4 ) در بعضى از نسخ جديده درين غزل دو بيت الحاقى ذيل را علاوه دارند :هركه در مزرع دل تخم وفا سبز نكرد * زردروئى كشد از حاصل خود گاه درواندرين دايره مىباش چو دف حلقهبهگوش * ور قفائى خورى از دايرهء خويش مرو، ( 1 ) . بخسبيدى و
( 2 ) .آنچنان رو شب رحلت چو مسيحا به فلك( 3 ) . كز چراغ
( 4 ) . تخت كاووس
( 5 ) . زهد ريا