تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
279 4
بهاى « 1 » نيم كرشمه هزار جان طلبند * نياز اهل دل و ناز نازنينان بين « 101 »
4 5
حقوق « 2 » صحبت ما را به باد داد و برفت * وفاى صحبت ياران و همنشينان بين
5 6
اسير عشق شدن چارهء خلاص منست * ضمير عاقبت‌انديش « ( 1 ) » پيش‌بينان بين
6 7
كدورت « 3 » از دل حافظ ببرد صحبت دوست * صفاى « 4 » همّت پاكان و پاك‌دينان « ( 2 ) » بين « 102 »
7

404 [ مىفكن بر صف رندان نظرى بهتر ازين ] « 105 »

396 1
مىفكن بر صف رندان نظرى بهتر ازين * بر در ميكده مىكن گذرى بهتر ازين
1 2
در حق من لبت اين لطف كه مىفرمايد * سخت خوبست و ليكن قدرى بهتر ازين
2 3
آنكه فكرش گره از كار جهان بگشايد * گو درين كار « 5 » بفرما نظرى بهتر ازين
3 4
ناصحم گفت كه جز غم چه هنر دارد عشق « 103 » * برو اى خواجهء عاقل هنرى بهتر ازين
5 5
دل بدان رود گرامى چكنم گر ندهم * مادر دهر ندارد پسرى بهتر ازين « 104 »
4 6
من چو گويم كه قدح نوش و لب ساقى بوس * بشنو از « 6 » من كه نگويد دگرى بهتر ازين
6 7
كلك حافظ شكرين‌ميوه نباتيست به چين * كه درين باغ نبينى ثمرى بهتر ازين
7
هامش
( 101 ) سختى راه و ضرورت گذشتن از همه چيز ( 102 ) همت پاك‌دينان ( 103 ) غم ، هنر عشق ( 104 ) [ حافظ و شيرين‌پسر ] ( ر ك ف ) . ( 105 ) ساده و عالى ( 1 ) چنين است در اكثر نسخ ، خ س : عافيت‌انديش ، و به قرينه « پيش‌بينان » بدون شبهه عاقبت‌انديش مناسب‌تر است ، ( 2 ) ( چنين است در اغلب نسخ خطّى و چاپى ، س : پاك‌بينان ، ( 1 ) .گره ز ابروى مشكين نمىگشايد يار( 2 ) .حديث عهد محبت ز كس نمىشنوم( 3 ) .غبار خاطر حافظ ببرد صيقل عشق( 4 ) . صفاى نيّت پاكان و ( 5 ) . در اين نكته ( 6 ) . بشنو اى جان