تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
278 2
عيب دل كردم كه وحشىوضع و هرجائى « 1 » مباش * گفت چشم شيرگير و غنج آن آهو ببين
2 3
حلقهء زلفش تماشاخانهء باد صباست * جان صد صاحبدل آنجا بستهء يك مو ببين « ( 1 ) »
3 4
عابدان آفتاب از دلبر ما غافلند * اى ملامت‌گو « 2 » خدا را رو مبين آن رو ببين ( 1 )
4 5
زلف دل‌دزدش دزدش صبا را بند بر گردن نهاد * با هواداران « 3 » رهرو حيلهء هندو ببين
5 6
اين « ( 2 ) » كه من در جست « 4 » و جوى او ز خود فارغ « 5 » شدم « 101 » * كس نديدست و نبيند مثلش از هر سو ببين
6 7
حافظ ار در گوشهء محراب مىنالد رواست « 102 » * اى نصيحت‌گو « 6 » خدا را آن خم ابرو ببين
7 8
از مراد شاه منصور اى فلك سر برمتاب « 103 » * تيزى شمشير بنگر قوّت بازو ببين
8

403 [ شراب لعل كش و روى مه‌جبينان بين ] « 105 »

395 1
شراب لعل كش و روى مه‌جبينان بين * خلاف مذهب آنان جمال اينان بين
1 2
به زير دلق ملمّع كمندها دارند * درازدستى اين كوته‌آستينان بين
2 3
به خرمن دوجهان سر فرونمىآرند * دماغ و كبر گدايان و « ( 3 ) » خوشه‌چينان بين « 104 »
3
هامش
( 101 ) فنا ( 102 ) نالهء حافظ در محراب ( ر ك ف ) . ( 103 ) شاه منصور ( 104 ) گدايى عرفانى ( ر ك ف ) . ( 105 ) عرفانى متوسط ( 1 ) چنين است در خ ، نخ م ى و سودى : رو مبين و رو ببين - « روى ديدن » كنايه از جانب‌دارى كردن و طرف گيرى كردن از كسى باشد امير خسرو گويد : جور رويش بهر كه مىگويم روى آن دلرباى مىبيند ، و كاتبى گويد : آنكه گويد روى او خورشيد را ماند بنور روشنم گرديد كو خورشيد را رو ديده است ، ( جهانگيرى و برهان ) ، بنابراين پس معنى بيت چنين است كه اى ملامت‌گو از بهر خدا جانب‌دارى مكن يعنى جانب‌دارى آفتاب را منما و آن رو ببين يعنى روى دلبر ما را ببين تا بدانى كه هزار مرتبه از آفتاب بهتر است . ( 2 ) چنين است در خ ر ، ساير نسخ : آنكه ، ( 3 ) اين واو را در م س و سودى ندارد ، ( 1 ) . صحرائى مباش ( 2 ) . اى ملامتگر ( 3 ) . با هواخواهان ( 4 ) . جست جوى ( 5 ) . ز خود بيرون شدم ( 6 ) . اى ملامتگر خدا را