270 3
مرغ كمحوصله را گو غم خود خور كه برو * رحم آنكس كه نهد دام چه خواهد بودن
3 4
باده خور غم مخور و پند مقلّد منيوش * اعتبار سخن عام چه خواهد بودن
4 5
دسترنج تو همان به كه شود صرف بكام * دانى آخر كه به ناكام چه خواهد بودن « 101 »
5 6
پير ميخانه همىخواند معمّائى دوش * از خط جام كه فرجام چه خواهد بودن
6 7
بردم از ره دل « ( 1 ) » حافظ بدف و چنگ و غزل * تا جزاى من بدنام چه خواهد بودن
7
392 [ دانى كه چيست دولت ديدار يار ديدن ] « 109 »
384 1
دانى كه چيست دولت ديدار يار ديدن « 102 » * در گوى او گدائى بر خسروى گزيدن « 103 »
1 2
از جان طمع بريدن آسان بود و ليكن * از دوستان جانى مشكل توان بريدن
2 3
خواهم شدن ببستان چون غنچه با دل تنگ * وانجا به نيكنامى پيراهنى دريدن « 104 »
3 4
گه چون نسيم با گل راز نهفته گفتن * گه سرّ عشقبازى از بلبلان شنيدن
4 5
بوسيدن لب يار اوّل ز دست مگذار * كآخر ملول گردى از دست و لب گزيدن
5 6
فرصت شمار صحبت كز اين دوراهه منزل « 105 » * چون بگذريم ديگر نتوان بهم رسيدن « 106 » « 107 »
6 7
گوئى برفت حافظ از ياد شاه « 1 » يحيى « ( 2 ) » * يا رب به يادش آور درويش پروريدن « 108 »
7
هامش
( 101 ) دم عرفانى
( 102 ) ديدار ديدن ! ! ( ر ك ف ) .
( 103 ) گدايى ( ر ك ف ) .
( 104 ) جامه در نيكنامى دريدن ( ر ك ف ) .
( 105 ) دم عرفانى
( 106 ) قيامت ( ر ك ف ) .
( 107 )وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلًا.
( 108 ) شاه يحيى و درويش پروريدن
( 109 ) عرفانى و عالى
( 1 ) ق نخ ى : سر ( ؟ ) ،
( 2 ) چنين است در خ نخ ، ق س ى و سودى : شاه منصور ،
( 1 ) . شاه منصور