269 3
خاتم جم را بشارت ده بحسن خاتمت * كاسم اعظم كرد ازو كوتاه دست اهرمن
3 4
تا ابد معمور باد اين خانه كز خاك درش * هر نفس با بوى رحمن مىوزد باد يمن « 101 »
4 5
شوكت پور پشنگ و تيغ عالمگير او * در همه شهنامهها « 1 » شد داستان انجمن
5 6
خنگ چوگانىّ چرخت رام شد در زير زين * شهسوارا چون « 2 » بميدان آمدى گوئى بزن
6 7
جويبار ملك را آب روان شمشير تست * تو درخت عدل بنشان بيخ بدخواهان بكن
7 8
بعد ازين نشگفت اگر با نكهت خلق خوشت * خيزد از صحراى ايذج « ( 1 ) » نافهء مشك ختن
8 9
گوشهگيران انتظار جلوهء خوش مىكنند * برشكن طرف كلاه و برقع از رخ برفكن
9 10
مشورت با عقل كردم گفت حافظ مى « 3 » بنوش * ساقيا مى ده بقول مستشار مؤتمن
10 11
اى صبا بر ساقى بزم اتابك عرضه دار * تا از آن جام زرافشان جرعهء « 4 » بخشد به من
11
391 [ خوشتر از فكر مى و جام چه خواهد بودن « 103 » ]
383 1
خوشتر از فكر مى و جام چه خواهد بودن * تا ببينم كه سرانجام چه خواهد بودن « 102 »
1 2
غم دل چند توان خورد كه ايّام نماند * گونه « 5 » دل باش و نه ايّام چه خواهد بودن
2
هامش
( 101 ) اشاره است به حديث « انِّى لَأَنْشق رَوْحَ الرَّحْمَنِ مِنْ طَرَفِ الْيَمَنِ » ( ر ك ف ) .
( 102 ) سرانجام ، قيامت ( ر ك ف ) .
( 103 ) عرفانى عالى
( 1 ) چنين است صريحا ( با الف و ياء دو نقطه در زير و ذال معجمه و در آخر جيم ) در نخ كه نسخهء بسيار قديمى قريب العصر با خواجه است ، ق : ابدج ، س : ابدح ، خ م و سودى : ايرج ، نسخ چاپى : ايران ، - جميع اين صور مختلفه تصحيف و تحريف است و صواب همان ايذج است بطبق نخ ، رجوع شود بحواشى آخر كتاب ،
( 1 ) . شهنامهها
( 2 ) . خوش به ميدان آمدى
( 3 ) . باده نوش
( 4 ) . جرعهاى بخشد
( 5 ) . گو مه دل باش و مه ايّام