266 6
سخن اينست كه ما بىتو نخواهيم حيات * بشنو اى پيك خبرگير و سخن بازرسان
6 7
آنكه بودى « 1 » وطنش ديدهء حافظ يا رب * به مرادش ز غريبى به وطن بازرسان
7
386 [ خدا را كم نشين با خرقهپوشان ] « 103 »
379 1
خدا را كم نشين با خرقهپوشان « 101 » * رخ از رندان بىسامان مپوشان
1 2
درين خرقه بسى آلودگى هست * خوشا وقت قباى مىفروشان
2 3
درين صوفىوشان دردى نديدم * كه صافى باد عيش دُردنوشان « 102 »
6 4
تو نازكطبعى و طاقت نيارى * گرانيهاى مشتى دلقپوشان
3 5
چو مستم كردهء « 2 » مستور منشين * چو نوشم دادهء « 3 » زهرم منوشان
5 6
بيا و ز غبن اين سالوسيان بين * صراحى خوندل و بربط خروشان
4 7
ز دلگرمىّ حافظ بر حذر باش * كه دارد سينهء چون ديگ جوشان
7
387 [ شاه شمشادقدان خسرو شيريندهنان ] « 104 »
380 1
شاه شمشادقدان خسرو شيريندهنان * كه به مژگان شكند قلب همه صفشكنان
1 2
مست بگذشت و نظر بر من درويش انداخت * گفت اى « 4 » چشم و چراغ همه شيرينسخنان
2 3
تا كى از سيم و زرت كيسه تهى خواهد بود * بندهء من شو و برخور ز همه سيمتنان
3
هامش
( 101 ) نقد خرقهپوشى و صوفى
( 102 ) ترجيح رند بر صوفى
( 103 ) عارفانه متوسط
( 104 ) عارفانه و متوسط
( 1 ) . آنكه بوى وطنش ( بايد غلط چاپى باشد )
( 2 ) . كردهاى
( 3 ) . دادهاى
( 4 ) . گفت كاى چشم