تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
263

381 [ گرچه ما بندگان پادشهيم ] « 106 »

374 1
گرچه ما بندگان پادشهيم * پادشاهان ملك صبحگهيم « 101 »
1 2
گنج در آستين و كيسه تهى * جام گيتىنما « 1 » و خاك رهيم « 102 »
2 3
هوشيار حضور و مست غرور * بحر توحيد و غرقهء گنهيم « 103 »
3 4
شاهد بخت چون كرشمه كند * ماش آيينهء رخ چو مهيم
4 5
شاه بيداربخت را هر شب * ما نگهبان افسر و كلهيم
5 6
گو غنيمت شمار صحبت « 2 » ما * كه تو در خواب و ما به ديده‌گهيم
6 7
شاه منصور واقفست كه ما « 104 » * روى همّت بهر كجا كه نهيم
7 8
دشمنان را ز خون كفن سازيم * دوستان را قباى فتح دهيم
8 9
رنگ تزوير پيش ما نبود * شير سرخيم و افعى سيهيم
9 10
وام حافظ بگو كه بازدهند * كردهء « 3 » اعتراف و ما گوهيم
10

382 [ فاتحهء چو آمدى بر سر خستهء بخوان ] « 107 »

375 1
فاتحهء « 4 » چو آمدى بر سر خستهء « 5 » بخوان « 105 » * لب بگشا كه مىدهد لعل لبت به مرده « 6 » جان
1 2
آنكه به پرسش آمد و فاتحه خواند و مىرود * گو نفسى كه روح را مىكنم از پيش روان
2 3
اىكه طبيب خستهء « 7 » روى زبان من ببين * كاين دم و دود سينه‌ام بار دلست بر زبان
3
هامش
( 101 ) مقام ولايت عرفانى ( 102 ) نوعى تضاد و جمع هستى و نيستى ( 103 ) نوعى تضاد و جمع هستى و نيستى ( 104 ) شاه منصور ( 105 ) ظاهرا مقصود ، حمد براى شفاى بيمار است ؛ تمام اشعار حكايت از عبادت در حال مرض مىكند . ( 106 ) عرفانى متوسط ( 107 ) ساده و متوسط ( 1 ) . گيتىنماى و خاك ( 2 ) . همّت ما ( 3 ) . كرده‌اى اعتراف ( 4 ) . فاتحه‌اى ( 5 ) . خسته‌اى ( 6 ) . به خسته جان ( 7 ) . طبيب خسته‌اى
ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 456 | شمس الدين حافظ