تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
264 4
گرچه تب استخوان من كرد ز مهر گرم و رفت * همچو تبم نمىرود آتش مهر از استخوان
4 5
حال دلم ز خال « ( 1 ) » تو هست در آتشش وطن * چشمم « ( 2 ) » از آن دو چشم تو خسته شدست « 1 » و ناتوان
5 6
بازنشان حرارتم زاب دو ديده و ببين * نبض مرا كه مىدهد هيچ ز زندگى نشان
6 7
آنكه مدام شيشه‌ام از پى عيش داده است * شيشه‌ام از چه مىبرد پيش طبيب هر زمان « 101 »
7 8
حافظ از آب زندگى شعر تو داد شربتم * ترك طبيب كن بيا نسخهء شربتم بخوان
8

383 [ چندانكه گفتم غم با طبيبان ] « 102 »

376 1
چندانكه گفتم غم با طبيبان * درمان نكردند مسكين غريبان
1 2
آن گل كه هردم در دست بادست * گو شرم بادش « 2 » از عندليبان « * »
3 3
يا رب امان ده تا بازبيند * چشم محبّان روى حبيبان
5 4
دُرج محبّت بر مُهر خود نيست * يا رب مبادا كام رقيبان
2 5
اى منعم آخر بر خوان جودت * تا چند باشيم از بىنصيبان « ( 3 ) »
6 6
حافظ نگشتى شيداى گيتى * گر مىشنيدى پند اديبان
7
هامش
( 101 ) ! ! ( 102 ) ساده و متوسط ( 1 ) ق و سودى : چو خال تو ، ( 2 ) چنين است در جميع نسخ خطّى موجوده نزد اينجانب بدون استثنا ، سودى و غالب نسخ چاپى : جسمم ، ( 3 ) غالب نسخ اينجا بيت ذيل را علاوه دارند :ما درد پنهان با يار گفتيم * نتوان نهفتن درد از طبيبان، ( 1 ) . خسته شده‌ست ( 2 ) . گو شرم بادت * . بيت زير بعد از اين بيت آمده است :ما درد پنهان با يار گفتيم * نتوان نهفتن درد از طبيبان4
ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 457 | شمس الدين حافظ