تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
265

384 [ مىسوزم از فراقت روى از جفا بگردان ] « 102 »

377 1
مىسوزم از فراقت روى از جفا بگردان * هجران بلاى ما شد يا رب بلا بگردان
1 2
مه جلوه مىنمايد بر سبزخنگ گردون * تا او به سر درآيد بر رخش پا بگردان
2 3
مرغول را برافشان « ( 1 ) » يعنى برغم سنبل * گرد چمن بخورى همچون صبا بگردان
4 4
يغماى عقل و دين را بيرون خرام سرمست * در سر « 1 » كلاه بشكن در بر قبا بگردان
3 5
اى نور چشم مستان در عين انتظارم * چنگ « 2 » حزين و جامى بنواز يا بگردان
5 6
دوران همىنويسد « 3 » بر عارضش « 4 » خطى خوش « 101 » * يا رب نوشتهء بد از يار ما بگردان
6 7
حافظ ز خوب‌رويان بختت جز اين قدر نيست * گر نيستت رضائى حكم قضا بگردان
7

385 [ يا رب آن آهوى مشكين بختن بازرسان ] « 103 »

378 1
يا رب آن آهوى مشكين بختن بازرسان * و ان سهى سرو خرامان بچمن بازرسان
1 2
دل آزردهء ما را به نسيمى بنواز * يعنى آن جان ز تن رفته بتن بازرسان
2 3
ماه و خورشيد به منزل چو بامر تو رسند * يار مهروى مرا نيز به من بازرسان
3 4
ديده‌ها « 5 » در طلب لعل يمانى خون شد * يا رب آن كوكب رخشان بيمن بازرسان
4 5
برو اى طاير ميمون همايون‌آثار « ( 2 ) » * پيش عنقا سخن زاغ و زغن بازرسان
5
هامش
( 101 ) ساده و متوسط ( 102 ) ساده و عالى ( 103 ) خط خوش ( ر ك ف ) . ( 1 ) بعضى نسخ : بگردان ، ( 2 ) چنين است در ت و سودى ، خ ى :ديدى آن طاير ميمون همايون‌آثار، غالب نسخ چاپى :برو اى طاير ميمون همايون‌طلعت، ( 1 ) . بر سر ( 2 ) . چنگى حزين ( 3 ) . دوران چو مىنويسد ( 4 ) . بر عارضت ( 5 ) . ديده‌ها