تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
262 5
مكن درين چمنم سرزنش به خودروئى * چنان كه پرورشم مىدهند مىرويم « 101 »
4 6
تو خانقاه و خرابات در ميانه مبين * خدا گواه « ( 1 ) » كه هرجا كه هست با اويم « 102 »
5 7
غبار راه طلب كيمياى بهروزيست * غلام دولت آن خاك عنبرين‌بويم
6 8
ز شوق نرگس مست بلندبالائى * چو لاله با قدح افتاده بر لب جويم
7 9
بيار مى كه بفتوىّ حافظ از دل پاك * غبار زرق بفيض قدح فروشويم
9

380 [ بارها گفته‌ام و بار دگر مىگويم ] « 105 »

373 1
بارها گفته‌ام و بار دگر مىگويم * كه من دل‌شده « 1 » اين ره نه به خود مىپويم « 103 »
1 2
در پس آينه طوطىصفتم داشته‌اند * آنچه استاد ازل گفت بگو مىگويم
2 3
من اگر خارم و گر گل چمن‌آرائى هست * كه از آن دست كه او مىكشدم « ( 2 ) » مىرويم
3 4
دوستان عيب من بيدل حيران مكنيد * گوهرى دارم و صاحب‌نظرى مىجويم
4 5
گرچه با دلق ملمّع مى گلگون عيبست * مكنم عيب كزو رنگ ريا مىشويم
5 6
خنده و گريهء عشّاق ز جائى دگرست * مىسرايم به شب و وقت سحر مىمويم « 104 »
6 7
حافظم گفت كه خاك در ميخانه مبوى * گو مكن عيب كه من مشك ختن مىبويم
7
هامش
( 101 ) قضا و قدر ( 102 ) وصل و لقاء الله ( 103 ) مجذوب سالك ( 104 ) خنده و گريه ، شب و سحر ( ر ك ف ) . ( 105 ) عرفانى عالى ( 1 ) چنين است در اغلب نسخ ، س ى : خدا گواست ، ( 2 ) چنين است در نسخ قديمه مانند خ ق نخ ، ساير نسخ : كه مىپروردم ، ( 1 ) . من گمشده