تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
261

378 [ ما نگوئيم بد و ميل به ناحق نكنيم ] « 103 »

371 1
ما نگوئيم بد و ميل به ناحق نكنيم * جامهء كس سيه و دلق خود ازرق نكنيم
1 2
عيب درويش و توانگر بكم و بيش بدست * كار بد مصلحت آنست كه مطلق نكنيم « 101 »
3 3
رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنيم * سرّ حق بر ورق شعبده ملحق نكنيم
2 4
شاه اگر جرعهء رندان نه به حرمت نوشد * التفاتش به مى صاف مروّق نكنيم
5 5
خوش برانيم جهان در نظر راه روان * فكر اسب سيه و زين مغرّق « ( 1 ) » كنيم « * »
- 6
آسمان كشتى ارباب هنر مىشكند * تكيه آن به كه برين بحر معلّق نكنيم « 102 »
4 7
گر « 1 » بدى گفت حسودىّ و رفيقى رنجيد * گو تو خوش باش كه ما گوش به احمق نكنيم
6 8
حافظ ار خصم خطا گفت نگيريم برو * ور به حق گفت جدل با سخن حق نكنيم
7

379 [ سرم خوشست و به بانگ بلند مىگويم ] « 104 »

372 1
سرم خوشست و به بانگ بلند مىگويم * كه من نسيم حيات از پياله مىجويم
1 2
عبوس زهد بوجه خمار ننشيند « 2 » * مريد خرقهء « 3 » دردىكشان خوش‌خويم
2 3
شدم فسانه به سرگشتگىّ و ابروى « 4 » دوست * كشيد در خم چوگان خويش چون گويم
8 4
گرم نه پير مغان در به روى بگشايد * كدام در بزنم چاره از كجا جويم
3
هامش
( 101 ) صداقت و محبَّت و احسان ( 102 ) شكايت ( 103 ) ساده و بسيار عالى ( 104 ) ساده و ما فوق متوسط ( 1 ) لجام مغرّق بالفضّة كمعظّم لگام بسيم آراسته ( منتهى الأرب ) ، * . اين بيت را ندارد ( 1 ) .هجو اگر گفت حسودى و رفيقى رنجيد( 2 ) . بنشيند ( 3 ) . مريد فرقهء ( 4 ) . به سرگشتگى چو گيسوى دوست