260 3
خوش هوائيست فرحبخش خدايا بفرست * نازنينى كه به رويش مى گلگون نوشيم
3 4
ارغنون ساز فلك رهزن اهل هنرست * چون ازين غصّه نناليم و چرا نخروشيم « 101 »
4 5
گل به جوش آمد و از مى نزديمش آبى * لاجرم ز آتش حرمان و هوس مىجوشيم
5 6
مىكشيم از قدح لاله شرابى موهوم * چشم بد دور كه بىمطرب و مى مدهوشيم « 102 »
6 7
حافظ اين حال عجب با كه توان گفت كه ما * بلبلانيم كه در موسم گل خاموشيم
7
377 [ ما شبى دست برآريم و دعائى بكنيم ] « 105 »
370 1
ما شبى « 1 » دست برآريم و دعائى بكنيم * غم هجران ترا چاره ز جائى بكنيم
1 2
دل بيمار شد از دست رفيقان مددى * تا طبيبش به سر آريم و دوائى بكنيم « 103 »
2 3
آنكه بىجرم برنجيد و به تيغم زد و رفت * بازش آريد خدا را كه صفائى بكنيم
4 4
خشك شد بيخ طرب راه خرابات كجاست * تا در آن آبوهوا نشو و نمائى بكنيم « ( 1 ) »
3 5
مدد از خاطر رندان طلب اى دل ورنه « 2 » * كار صعبست مبادا كه خطائى بكنيم « 104 »
6 7
سايهء طاير كمحوصلهكارى نكند * طلب « 3 » از سايهء ميمون همائى بكنيم
7 7
دلم از پرده بشد حافظ خوشگوى « 4 » كجاست * تا بقول و غزلش ساز « 5 » نوائى بكنيم « ( 2 ) »
8
هامش
( 101 ) شكايت
( 102 ) « مى » در قاموس حافظ ، شراب موهوم
( 103 ) دورهء انقباض روح
( 104 ) استمداد از ولىّ كامل
( 105 ) ساده و متوسط
( 1 ) نسخ حاضره بهاستثناى خ در اينجا بيت ذيل را علاوه دارند :در ره نفس كزو سينهء ما بتكده شد * تير آهى بگشائيم و غزائى بكنيم، ( 2 ) چنين است در خ ق ، بعضى نسخ : ساز و نوائى ( با واو عاطفه ) ،
( 1 ) . ما برآريم شبى دست و
( 2 ) . ورنى
( 3 ) . طلب سايهء ميمون
( 4 ) . حافظ خوشلهجه
( 5 ) . ساز و نوائى