259 7
بهشت عدن اگر خواهى بيا با ما به ميخانه * كه از پاى خُمت روزى « ( 1 ) » بحوض كوثر اندازيم
7 8
سخندانىّ و خوشخوانى نمىورزند در شيراز * بيا حافظ كه تا خود را بملكى ديگر اندازيم « 101 »
8
375 [ صوفى بيا كه خرقهء سالوس بركشيم ] « 105 »
368 1
صوفى بيا كه خرقهء « 1 » سالوس بركشيم * وين نقش زرق را خط بطلان به سر كشيم
1 2
نذر و فتوح صومعه در وجه مىنهيم * دلق ريا به آب خرابات بركشيم
2 3
فردا اگر نه روضهء رضوان به ما دهند * غلمان ز روضه « 2 » حور ز جنّت بدر كشيم
7 4
بيرون جهيم سرخوش و از بزم صوفيان * غارت كنيم باده و شاهد ببر كشيم
4 5
عشرت كنيم ورنه به حسرت كشندمان * روزى كه رخت جان به جهانى دگر كشيم « 102 »
5 6
سرّ « 3 » خدا كه در تتق غيب منزويست * مستانهاش نقاب ز رخسار بركشيم
3 7
كو جلوه « 4 » ز ابروى او تا چو ماه نو * گوى سپهر در خم چوگان زر كشيم
6 8
حافظ نه حدّ ماست چنين لافها زدن « 103 » * پاى از گليم خويش چرا بيشتر كشيم
8
376 [ دوستان وقت گل آن به كه به عشرت كوشيم ] « 106 »
369 1
دوستان وقت گل آن به كه به عشرت كوشيم * سخن اهل دلست اين و بجان بنيوشيم « 104 »
1 2
نيست در كس كرم و وقت طرب مىگذرد * چاره آنست كه سجّاده به مى بفروشيم
2
هامش
( 101 ) شكايت از شيراز ( ر ك ف ) .
( 102 ) اغتنام دم از نظر حافظ
( 103 ) حدّ حافظ
( 104 ) سخن اهل دل
( 105 ) عرفانى متوسط
( 106 ) ساده و ما فوق متوسط
( 1 ) نسخ چاپى : يكسر ،
( 1 ) . جامهء سالوس
( 2 ) . غلمان ز غرفه
( 3 ) . سر قضا
( 4 ) . كو عشوهاى