258 7
ور نهد در ره ما خار ملامت زاهد * از گلستانش به زندان مكافات بريم
7 8
شرممان باد ز پشمينهء آلودهء خويش * گر بدين فضل و هنر « 1 » نام كرامات بريم
8 9
قدر وقت ار نشناسد دل و كارى نكند * بس خجالت كه ازين حاصل اوقات بريم « 101 »
9 10
فتنه مىبارد ازين سقف مقرنس برخيز * تا به ميخانه پناه از همه آفات بريم
10 11
در بيابان « ( 1 ) » فنا گم شدن « 2 » آخر تا كى « 102 » « 3 » * ره بپرسيم مگر پى بمهمّات بريم
11 12
حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مريز * حاجت آن به كه بر قاضى حاجات بريم « 103 »
12
374 [ بيا تا گل برافشانيم و مى در ساغر اندازيم ] « 105 »
367 1
بيا تا گل برافشانيم و مى در ساغر اندازيم * فلك را سقف بشكافيم و طرحى نو دراندازيم
1 2
اگر غم لشكر انگيزد كه خون عاشقان ريزد * من و ساقى بهم تازيم « ( 2 ) » و بنيادش براندازيم
2 3
شراب ارغوانى را گلاب اندر قدح ريزيم * نسيم عطرگردان را شكر در مجمر اندازيم
3 4
چو در دستست رودى خوش بزن « 4 » مطرب سرودى خوش * كه دستافشان غزلخوانيم و پاكوبان سراندازيم
4 5
صبا خاك وجود ما بدان عالىجناب انداز * بود كان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازيم
5 6
يكى از عقل مىلافد يكى طامات مىبافد « 104 » * بيا كاين داوريها را به پيش داور اندازيم
6
هامش
( 101 ) اغتنام وقت به معنى حقيقى ( ر ك ف ) .
( 102 ) بيابان فنا ؟
( 103 ) عزّت نفس عارفانه
( 104 ) عقل ( ر ك ف ) .
( 105 ) عرفانى عالى
( 1 ) نخ م س : هوا ،
( 2 ) چنين است در خ س و سودى ، بهم تازيم يعنى باهم بر او تازيم ، ق : برو تازيم ، ساير نسخ :
بهم سازيم ،
( 1 ) . فضل و كرم
( 2 ) . در بيابان هوا گم شدن
( 3 ) . آخر تا چند
( 4 ) . بگو مطرب