257 2
روز نخست چون دم رندى زديم و عشق * شرط آن بود كه جز « 1 » ره آن شيوه نسپريم
2 3
جائى كه تخت و مسند جم مىرود به باد * گر غم خوريم خوش نبود به كه مى خوريم
3 4
تا بو كه دست در كمر او توان زدن * در خون دل نشسته چو ياقوت احمريم
4 5
واعظ مكن نصيحت شوريدگان كه ما * با خاك كوى دوست بفردوس ننگريم « 101 »
5 6
چون صوفيان به حالت و رقصند مقتدا * ما نيز هم به شعبده دستى برآوريم
6 7
از جرعهء تو خاك زمين درّ و لعل يافت * بيچاره ما كه پيش تو از خاك كمتريم
7 8
حافظ چو ره به كنگرهء كاخ وصل نيست * با خاك آستانهء اين در به سر بريم « 102 »
8
373 [ خيز تا خرقهء صوفى بخرابات بريم ] « 107 »
366 1
خيز تا خرقهء صوفى بخرابات بريم « 103 » * شطح و طامات به بازار خرافات بريم
1 2
سوى رندان قلندر به ره آورد سفر * دلق بسطامى و سجّادهء طامات بريم « 104 »
2 3
تا همه خلوتيان جام صبوحى گيرند * چنگ صبحى بدر پير مناجات بريم
3 4
با تو آن عهد كه در وادى ايمن بستيم * همچو موسى أَرِنِي گوى بميقات بريم « 105 »
4 5
كوس ناموس تو بر « 2 » كنگرهء عرش زنيم * علم عشق تو بر بام سماوات بريم
5 6
خاك كوى تو بصحراى قيامت فردا « 106 » * همه بر فرق سر از بهر مباهات بريم
6
هامش
( 101 ) عبادت عارف
( 102 ) عبوديّت نه ربوبيّت
( 103 ) رك ضميمه .
( 104 ) قلندرى نه صوفيگرى
( 105 ) ارنى ، لقاء الله
( 106 ) قيامت
( 107 ) عرفانى عالى
( 1 ) . جز ره اين شيوه
( 2 ) . تو از كنگرهء