256 6
جگر چون نافهام خون گشت « ( 1 ) » كم « 1 » زينم نمىبايد « ( 2 ) » * جزاى آنكه با زلفت « 2 » سخن از چين خطا گفتيم
6 7
تو آتش گشتى اى حافظ ولى با يار درنگرفت * ز بدعهدىّ گل گوئى حكايت با صبا گفتيم
7
371 [ ما درس سحر در ره ميخانه نهاديم ] « 103 »
364 1
ما درس « 3 » سحر در ره ميخانه نهاديم * محصول دعا در ره جانانه نهاديم « 101 »
1 2
در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش * اين داغ كه ما بر دل ديوانه نهاديم « 102 »
2 3
سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد * تا روى درين منزل ويرانه نهاديم
3 4
در دل ندهم ره پس ازين مهر بتان را * مهر لب او بر در اين خانه نهاديم
4 5
در خرقه ازين بيش منافق نتوان بود * بنياد « 4 » ازين شيوهء رندانه نهاديم
5 6
چون مىرود اين كشتى سرگشته كه آخر * جان در سر « 5 » آن گوهر يكدانه نهاديم
6 7
المنّة للّه كه چو ما بىدل و دين بود * آن را كه لقب « 6 » عاقل و فرزانه نهاديم
7 8
قانع بخيالى ز تو بوديم چو حافظ * يا رب چه گداهمّت و بيگانه نهاديم
8
372 [ بگذار تا ز شارع ميخانه بگذريم ] « 104 »
365 1
بگذار تا ز شارع ميخانه بگذريم * كز بهر جرعهء همه محتاج اين دريم
1
هامش
( 101 ) [ سحرخيزى و دعا ] ( ر ك ف ) .
( 102 ) عقل و عشق ( ر ك ف ) .
( 103 ) عرفانى عالى
( 104 ) ساده و متوسط
( 1 ) ق نخ م س : گشت و ( با واو عاطفه ) ،
( 2 ) چنين است در خ ، ساير نسخ : نمىبايست ،
( 1 ) . خون گشت و كم زينم
( 2 ) . با زلفش
( 3 ) . ما حاصل خود در سر خُمخانه
( 4 ) . بنيادش
( 5 ) . در سر اين
( 6 ) . كه خردپرور و فرزانه نهاديم