255
369 [ ما ز ياران چشم يارى داشتيم ] « 103 »
362 1
ما ز ياران چشم يارى داشتيم * خود غلط بود آنچه ما « 1 » پنداشتيم
1 2
تا درخت دوستى بر « 2 » كى دهد * حاليا رفتيم و تخمى كاشتيم « 101 »
2 3
گفتوگو آيين درويشى نبود * ورنه با تو ماجراها داشتيم « 102 »
3 4
شيوهء چشمت فريب جنگ داشت * ما غلط كرديم و صلح انگاشتيم
4 5
گلبن حسنت نه خود شد دلفروز * ما دم همّت برو بگماشتيم
5 6
نكتها « 3 » رفت و شكايت كس نكرد * جانب حرمت فرونگذاشتيم
6 7
گفت خود دادى به ما دل حافظا * ما محصّل بر كسى نگماشتيم
7
370 [ صلاح از ما چه مىجوئى كه مستان را صلا گفتيم ] « 104 »
363 1
صلاح از ما چه مىجوئى كه مستان را صلا گفتيم * بدور نرگس مستت سلامت را دعا گفتيم
1 2
در ميخانهام بگشا كه هيچ از خانقه نگشود * گرت باور بود « 4 » ورنه سخن اين بود « ( 1 ) » و ما گفتيم
2 3
من از چشم تو اى ساقى خراب افتادهام ليكن * بلائى كز حبيب آيد هزارش مرحبا گفتيم
3 4
اگر بر من نبخشائى پشيمانى خورى آخر * بخاطر دار اين معنى كه در « 5 » خدمت كجا گفتيم
5 5
قدت گفتم كه شمشادست « 6 » « ( 2 ) » بس خجلت ببار آورد * كه اين نسبت چرا كرديم و اين بهتان چرا گفتيم
4
هامش
( 101 ) محبّت
( 102 ) تسليم ، نه مجادله با مرشد
( 103 ) ساده و عالى
( 104 ) ساده و متوسط
( 1 ) ق م ى اين واو عاطفه را ندارند ،
( 2 ) ق : و بس ( با واو عاطفه ) ،
( 1 ) . آنچه مىپنداشتيم
( 2 ) . كى بردهد
( 3 ) . نكتهها
( 4 ) . باور كند ورنى
( 5 ) . كه با خدمت
( 6 ) . شمشاد است و بس