253 7
حافظ اين خرقهء پشمينه بينداز كه ما * از پى قافله با آتش آه آمدهايم
7
367 [ فتوى پير مغان دارم و قوليست قديم ] « 106 »
360 1
فتوى پير مغان دارم و قوليست قديم * كه حرامست مى آنجا كه نه يارست نديم
1 2
چاك خواهم زدن اين دلق ريائى چكنم * روح را صحبت ناجنس عذابيست اليم
2 3
تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من * سالها « 1 » شد كه منم بر در ميخانه مقيم
3 4
مگرش خدمت ديرين من از ياد برفت * اى نسيم سحرى ياد دهش عهد قديم
4 5
بعد صد سال اگر بر سر خاكم گذرى * سر برآرد ز گلم رقصكنان عظم رميم
5 6
دلبر از ما به صد امّيد ستد اوّل « 2 » دل * ظاهرا عهد فرامش نكند خلق كريم
6 7
غنچه گو تنگدل از كار فروبسته مباش * كز دم صبح مدد يا بى و انفاس نسيم « 101 »
7 8
فكر بهبود خود اى دل ز درى ديگر كن * درد عاشق نشود به به مداواى حكيم « 102 »
8 9
گوهر معرفت آموز « 3 » كه « 103 » با خود ببرى « 104 » * كه نصيب دگرانست نصاب زر و سيم
9 10
دام سختست مگر يار شود لطف خدا « 105 » * ورنه آدم نبرد صرفه ز شيطان رجيم
10 11
حافظ ار سيم و زرت نيست چه شد شاكر باش * چه به از دولت لطف سخن و طبع سليم
11
هامش
( 101 ) اميد ( إِنَّ لِرَبِّكُمْ فِي ايَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ . . . ) .
( 102 ) عارف ، نه حكيم
( 103 ) انجوى : « گوهر معرفت اندوز » رك مقدّمه ص 116 و ص 193 .
( 104 ) دنياى ديگر ، معاد ( ر ك ف ) .
( 105 ) عنايت الهى و سختى راه
( 106 ) عرفانى و عالى
( 1 ) . سالها تا شدهام بر در
( 2 ) . ستد دل اوّل
( 3 ) . معرفت اندوز