تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
252 3
هم جان بدان دو نرگس جادو سپرده‌ايم * هم دل بدان دو سنبل هندو نهاده‌ايم
5 4
عمرى « 1 » گذشت تا به اميد اشارتى * چشمى بدان دو گوشهء ابرو نهاده‌ايم
6 5
ما ملك عافيت نه به لشكر گرفته‌ايم * ما تخت سلطنت نه به بازو نهاده‌ايم « * »
- 6
تا سحر چشم يار چه بازى كند كه باز * بنياد بر كرشمهء جادو نهاده‌ايم « * »
- 7
بىزلف سركشش سر سودائى از ملال * همچون بنفشه بر سر زانو نهاده‌ايم « * »
- 8
در گوشهء اميد چو نظّارگان ماه * چشم طلب بر آن خم ابرو نهاده‌ايم « * »
- 9
گفتى كه حافظا دل سرگشته‌ات كجاست * در حلقه‌هاى آن خم گيسو نهاده‌ايم
7

366 [ ما بدين در نه پى حشمت و جاه آمده‌ايم ] « 105 »

359 1
ما بدين در نه پى حشمت و جاه آمده‌ايم * از بد حادثه اينجا به پناه آمده‌ايم
1 2
رهرو منزل عشقيم و ز سر حدّ عدم * تا باقليم وجود اين‌همه راه آمده‌ايم « 101 »
2 3
سبزهء خطّ تو ديديم و ز بستان بهشت « 102 » * به طلبكارى اين مهرگياه آمده‌ايم « 103 »
3 4
با چنين گنج كه شد خازن او « 2 » روح امين * به گدائى بدر خانهء شاه آمده‌ايم « 104 »
4 5
لنگر حلم تو اى كشتى توفيق كجاست * كه درين بحر كرم غرق گناه آمده‌ايم
5 6
آب رو مىرود اى ابر خطاپوش ببار * كه بديوان عمل نامه‌سياه آمده‌ايم
6
هامش
( 101 ) عشق و آفرينش ( 102 ) سبزهء خط ( ر ك ف ) . ( 103 ) انسان قبل الدنيا و بعد الدنيا ( ر ك ف ) . ( 104 ) گدايى ( ر ك ف ) . ( 105 ) عرفانى بسيار عالى ( 1 ) .عمريست تا كه ما به اميد اشارتى* . اين بيتها را ندارد ( 2 ) . خازن آن