251 9
محتسب داند كه حافظ عاشقست * واصف ملك سليمان نيز هم
8
364 [ ما بىغمان مست دل از دست دادهايم ] « 105 »
356 1
ما بىغمان مست دل از دست دادهايم * همراز عشق و همنفس جام بادهايم
1 2
بر ما بسى كمان ملامت كشيدهاند * تا كار خود ز ابروى جانان گشادهايم
2 3
اى گل تو دوش داغ صبوحى كشيدهء « 1 » * ما آن شقايقيم كه با داغ زادهايم
3 4
پير مغان ز توبهء ما گر ملول شد * گو باده صاف كن كه بعذر ايستادهايم
4 5
كار از تو مىرود مددى « 2 » اى دليل راه « 101 » * كانصاف مىدهيم و ز راه اوفتادهايم
5 6
چون لاله مى مبين و قدح در ميان كار * اين داغ بين كه بر دل خونين نهادهايم
6 7
گفتى كه حافظ اينهمه رنگ و خيال چيست * نقش غلط مبين « 3 » كه همان لوح سادهايم « 102 »
7
365 [ عمريست تا به راه غمت رو نهادهايم ] « 106 »
358 1
عمريست تا به راه غمت رو نهادهايم « ( 1 ) » * روى و رياى خلق به يكسو نهادهايم
1 2
طاق « 4 » و رواق مدرسه و قال و قيل علم * در راه جام و ساقى مهرو نهادهايم « * » « 103 » « 104 »
2
هامش
( 101 ) مرشد و دليل راه
( 102 ) توحيد كامل
( 103 ) علم رسمى و علم افاضى
( 104 ) علم فداى عيش ( ر ك ف ) .
( 105 ) ساده و عالى
( 106 ) ساده و عالى
( 1 ) ق س و سودى بجاى اين مصراع :ما پيش خاك پاى تو صد رو نهادهايم، - در خ م نخ اين غزل را با همين اختلاف صورت در مصراع اوّل مطلع عينا در دو موضع مختلف از باب ميم تكرار كردهاند ولى با اندك تغييرى در ترتيب ابيات و شمارهء آنها ،
( 1 ) . صبوحى كشيدهاى
( 2 ) . نظرى اى دليل راه
( 3 ) . غلط مخوان
( 4 ) . ناموس چند سالهء اجداد نيك نام
* . بعد از اين بيت ، دو بيت زير را افزوده است :هشيار و عاقليم كه بر دست و پاى دل * زنجير و بند از خم گيسو نهادهايم3فرما اشارتى كه دو چشم اميدوار * بر گوشههاى آن خم ابرو نهادهايم4