249 9
خوشم آمد كه سحر خسرو خاور مىگفت * با همه پادشهى بندهء تورانشاهم « 101 »
9
362 [ ديدار شد ميسّر و بوس و كنار هم ] « 104 »
354 1
ديدار شد ميسّر و بوس و كنار هم * از بخت شكر دارم و از روزگار هم
1 2
زاهد برو كه طالع اگر طالع منست * جامم بدست باشد و زلف نگار هم
2 3
ما عيب كس به مستى « 1 » و رندى نمىكنيم * لعل بتان خوشست و مى خوشگوار هم
3 4
اى دل بشارتى دهمت محتسب نماند * وز مى جهانپرست و بت مىگسار هم « 102 »
4 5
خاطر بدست تفرقه دادن نه زيركيست * مجموعهء « 2 » بخواه و صراحى بيار هم « 103 »
6 6
بر خاكيان عشق فشان جرعهء لبش * تا خاك لعلگون شود و مشكبار هم
7 7
آن شد كه چشم بد نگران بودى از كمين * خصم از ميان برفت و سرشك از كنار هم
5 8
چون كاينات جمله به بوى تو زندهاند * اى آفتاب سايه ز ما برمدار هم
8 9
چون آب روى لاله و گل فيض حُسن تست * اى ابر لطف بر من خاكى ببار هم
9 10
حافظ اسير زلف تو شد از خدا بترس * وز انتصاف آصف جماقتدار هم
10 11
برهان ملك و دين كه ز دست وزارتش * ايّام كان يمين شد و دريا يسار هم
11 12
بر ياد راى انور او آسمان بصبح * جان مىكند فدا و كواكب نثار هم
14
هامش
( 101 ) مدح تورانشاه
( 102 ) [ باز شدن در ميكده ] ( ر ك ف ) .
( 103 ) طرد خاطرات و مجموع شدن ( ر ك ف ) .
( 104 ) ساده و عالى و بيشتر مدح است
( 1 ) . به رندى و مستى
( 2 ) . مجموعهاى