تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
242

352 [ روزگارى شد كه در ميخانه خدمت مىكنم ]

344 1
روزگارى شد كه در ميخانه خدمت مىكنم * در لباس فقر كار اهل دولت مىكنم « 101 » « 102 »
1 2
تا كى اندر دام وصل آرم تذروى خوش‌خرام « ( 1 ) » * در كمينم و انتظار وقت فرصت مىكنم
2 3
واعظ « ( 2 ) » ما بوى حق نشنيد بشنو كاين سخن * در حضورش نيز مىگويم نه غيبت مىكنم
3 4
با صبا « 1 » افتان‌وخيزان مىروم تا كوى دوست * وز رفيقان ره استمداد همّت مىكنم
4 5
خاك كويت زحمت ما برنتابد بيش ازين * لطفها كردى بتا تخفيف زحمت مىكنم
5 6
زلف دلبر دام راه و غمزه‌اش تير بلاست « 103 » * ياد دار اى دل كه چند نيت نصيحت مىكنم
6 7
ديدهء بدبين بپوشان اى كريم عيب‌پوش * زين دليريها كه من در كنج خلوت مىكنم
7 8
حافظم « 2 » در مجلسى دردىكشم در محفلى * بنگر اين شوخى كه چون با خلق صنعت مىكنم « 104 »
8

353 [ من ترك عشق شاهد و ساغر نمىكنم ] « 107 »

345 1
من ترك عشق « ( 3 ) » شاهد « 3 » و ساغر نمىكنم * صد بار توبه كردم و ديگر نمىكنم « 105 »
1 2
باغ بهشت و سايهء طوبىّ و قصر « 4 » و حور « ( 4 ) » * با خاك كوى دوست برابر نمىكنم
2 3
تلقين و درس « ( 5 ) » اهل نظر يك اشارتست « 106 » * گفتم كنايتىّ و مكرّر نمىكنم
3
هامش
( 101 ) مىخوارگى : فقر ( 102 ) كار اهل دولت ( ر ك ف ) . ( 103 ) زلف : دام . غمزه : تير بلا ( 104 ) كنايات مى و مىخوارگى كه همه صنعت است و مردم زمانه هر دسته‌اى او را به گونه‌اى تفسير مىكردند ( اين دورويى و ريا نيست ، ذى مراتب بودن است . داستان آقاى قاضى ) . ( 105 ) عبادت عارف ( 106 ) تلقين و درس اهل نظر يك اشارت است ، الهام و اشراق ( ر ك ف ) . ( 107 ) عرفانى عالى ( 1 ) چنين است در اغلب نسخ : خ : تا كى از دستم برآيد تير تدبير مراد ، بعضى نسخ : تا كه ( بجاى تا كى ) ، ( 2 ) خ : ناصح ، ( 3 ) چنين است در خ ، بعضى نسخ : عشق و شاهد و ساغر ، بعضى ديگر : عشق‌بازى و ساغر ، ( 4 ) چنين است در خ م ، بعضى نسخ : قصر حور ، ( 5 ) چنين است در خ نخ ل ، بعضى نسخ : تلقين درس ، ( 1 ) . چون صبا افتان ( 2 ) . حافظم در محفلى ، دردى كشم در مجلسى ( 3 ) . عشق و شاهد و ساغر ( 4 ) . قصر حور
ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 435 | شمس الدين حافظ