تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
241 6
گداى ميكده‌ام ليك وقت مستى بين « 101 » * كه ناز بر فلك و حكم بر ستاره كنم « 102 »
6 7
مرا « 1 » كه نيست ره و رسم لقمه‌پرهيزى * چرا ملامت « 2 » رند شرابخواره كنم
8 8
بتخت گل بنشانم بتى چو سلطانى * ز سنبل و سمنش ساز طوق و ياره كنم
5 9
ز باده خوردن پنهان ملول شد حافظ « 103 » * به بانگ بربط و نى رازش آشكاره كنم
9

351 [ حاشا كه من بموسم گل ترك مى كنم ] « 108 »

343 1
حاشا كه من بموسم گل ترك مى كنم * من لاف عقل مىزنم اين كار كى كنم « 104 »
1 2
مطرب كجاست تا همه محصول زهد و علم * در كار چنگ « 3 » و بربط و آواز نى كنم « 105 »
2 3
از قيل « 4 » و قال مدرسه حالى دلم گرفت * يك‌چند نيز خدمت معشوق و مى كنم
3 4
كى بود در زمانه وفا جام مى بيار * تا من حكايت جم و كاووس « 5 » كى كنم « 106 »
5 5
از نامهء سياه نترسم كه روز حشر * با فيض لطف او صد ازين نامه طى كنم « 107 »
6 6
كو پيك صبح تا گلهاى « 6 » شب فراق * با آن خجسته‌طالع « 7 » فرخنده‌پى كنم
4 7
اين جان عاريت كه بحافظ سپرد « ( 1 ) » دوست * روزى رخش ببينم و تسليم وى كنم
7
هامش
( 101 ) [ مفهوم حقيقى فقر و گدايى در عرفان ] ( ر ك ف ) . ( 102 ) ولايت عرفانى ( 103 ) بادهء پنهانى ( 104 ) علم افاضى ( 105 ) علم فداى عيش ( ر ك ف ) . ( 106 ) « دم » از نظر حافظ و غنيمت شمردن آن مفهوم ديگرى مغاير با آنچه به خيّام نسبت مىدهند دارد . ( 107 ) قيامت ( ر ك ف ) . ( 108 ) عرفانى بسيار عالى ( 1 ) چنين است در جميع نسخ خطّى از قديم و جديد كه من بدست دارم ، بعضى نسخ چاپى : سپرده ، ( 1 ) .مرا كه از زر تمغاست سازوبرگ معاش( 2 ) . چرا مذمت ( 3 ) . در كار بانگ بربط و ( 4 ) . از قال و قيل ( 5 ) . كاووس و كى ( 6 ) . گله‌هاى ( 7 ) . خجسته طلعت