244
355 [ حاليا مصلحت وقت در آن مىبينم ] « 105 »
347 1
حاليا مصلحت وقت در آن مىبينم * كه كشم رخت به ميخانه و خوش بنشينم
1 2
جام مى گيرم و از اهل ريا دور شوم * يعنى از اهل « 1 » جهان پاكدلى بگزينم « 101 »
4 3
جز صراحىّ و كتابم نبود يار و نديم « 102 » * تا حريفان دغا را بجهان « 2 » كم بينم
2 4
سر به آزادگى از خلق برآرم چون سرو * گر دهد دست كه دامن ز جهان درچينم « 103 »
5 5
بس كه در خرقهء آلوده زدم لاف صلاح * شرمسار « 3 » از رخ ساقىّ و مى رنگينم
3 6
سينهء تنگ من و بار غم او هيهات * مرد اين بار گران نيست دل مسكينم
8 7
من اگر رند خراباتم و گر زاهد « 4 » شهر * اين متاعم كه همىبينى « 5 » و كمتر زينم
7 8
بندهء آصف عهدم دلم از راه مبر * كه اگر دم زنم از چرخ بخواهد كينم
9 9
بر دلم گرد ستمهاست خدايا مپسند * كه مكدّر شود آيينهء مهرآيينم « 6 »
6
356 [ گرم از دست برخيزد كه با دلدار بنشينم ] « 106 » « 107 »
348 1
گرم « 7 » از دست برخيزد كه با دلدار بنشينم * ز جام وصل مى نوشم ز باغ عيش گل چينم
1 2
شراب تلخ صوفىسوز بنيادم بخواهد برد « 104 » * لبم بر لب نه اى ساقىّ و بستان جان شيرينم
2 3
مگر ديوانه خواهم شد درين سودا كه شب تا روز * سخن با ماه مىگويم پرى در خواب مىبينم
3 4
لبت شكّر به مستان داد و چشمت مى « 8 » به مىخواران * منم كز غايت حرمان نه با آنم نه با اينم
5
هامش
( 101 ) معنى مىخوارگى
( 102 ) صراحى و كتاب ؟ ( ر ك ف ) .
( 103 ) آزادگى
( 104 ) انجوى : نخواهد برد ( ر ك مقدّمهء انجوى ص 113 ) .
( 105 ) ساده و عالى
( 106 ) ساده و متوسط
( 107 ) احتمالا از حافظ نيست رك حاشيه ص 245 .
( 1 ) . از خلق جهان
( 2 ) . ز جهان
( 3 ) . شرمسار رخ
( 4 ) . گر حافظ شهر
( 5 ) . كه تو مىبينى
( 6 ) . مهرآئينم
( 7 ) . اگر برخيزد از دستم
( 8 ) . مى به مخموران