تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
238 4
لاله ساغرگير و نرگس مست و بر ما نام فسق * داورى دارم بسى يا رب كرا داور كنم
4 5
بازكش يكدم عنان اى ترك شهرآشوب من * تا ز اشك و چهره راهت پرزر و گوهر كنم
8 6
من كه از ياقوت و لعل اشك دارم گنجها * كى نظر در فيض خورشيد بلنداختر كنم « * »
- 7
چون صبا مجموعهء گل را به آب لطف شست * كج‌دلم خوان گر نظر بر صفحهء دفتر كنم « 101 »
3 8
عهد و پيمان فلك را نيست چندان اعتبار * عهد با پيمانه بندم شرط با ساغر كنم « * »
- 9
من كه دارم در گدائى گنج سلطانى بدست * كى طمع در گردش گردون دون‌پرور كنم « 102 »
7 10
گرچه گردآلود فقرم شرم باد از همّتم * گر به آب چشمهء خورشيد دامن تر كنم « 103 »
6 11
عاشقان را گر در آتش مىپسندد لطف دوست * تنگ‌چشمم گر نظر در چشمهء كوثر كنم « 104 » « * »
- 12
دوش لعلش « 1 » عشوهء « 2 » مىداد حافظ را ولى * من نه آنم كز وى اين افسانه‌ها « 3 » باور كنم « ( 1 ) » « 105 »
9

347 [ صنما با غم عشق تو چه تدبير كنم ] « 106 »

339 1
صنما با غم عشق تو چه تدبير كنم * تا بكى در غم تو نالهء شبگير كنم
1 2
دل ديوانه از آن شد كه نصيحت شنود « ( 2 ) » * مگرش هم ز سر زلف تو زنجير كنم
2
هامش
( 101 ) عشق و عقل ( 102 ) گدايى عرفانى ( ر ك ف ) . ( 103 ) غناى عارفانه ( 104 ) غناى عارفانه ( 105 ) . وعدهء فردا ( 106 ) ساده و متوسط ( 1 ) در اين غزل در نسخ مختلفه جديده از يك الى هشت بيت الحاقى ديده شده است از جمله اين بيت مشهور :من كه امروزم بهشت نقد حاصل مىشود * وعدهء فرداى زاهد را چرا باور كنمولى در نسخ قديمهء قريب العصر با حافظ از قبيل خ ق نخ ل اثرى از هيچ‌كدام ازين ابيات موجود نيست ، ( 2 ) يعنى كارش از آن گذشته كه نصيحت شنود ، بعضى نسخ : كه پذيرد درمان ، * . اين بيتها را ندارد ( 1 ) . دوش لعلت ( 2 ) . عشوه‌اى ( 3 ) . افسانه‌ها