230 7
گر خلوت ما را شبى از رخ بفروزى * چون صبح بر « 1 » آفاق جهان سر بفرازم
7 8
محمود بود عاقبت كار درين راه * گر سر برود در سر سوداى ايازم
8 9
حافظ غم دل با كه بگويم كه درين دور * جز جام نشايد كه بود محرم رازم
9
335 [ در خرابات مغان گر گذر افتد بازم ] « 103 »
327 1
در خرابات مغان گر گذر افتد بازم * حاصل خرقه و سجّاده روان دربازم
1 2
حلقهء توبه گر امروز چو زهّاد زنم * خازن ميكده فردا نكند در بازم
2 3
ور چو پروانه دهد دست فراغ بالى * جز بدان عارض شمعى نبود پروازم
3 4
صحبت حور نخواهم كه بود عين قصور * با خيال تو اگر با دگرى پردازم « 101 »
5 5
سرّ سوداى تو در سينه بماندى پنهان * چشم تردامن اگر فاش نگردى رازم
7 6
مرغسان از قفس خاك هوائى گشتم * به هوائى كه مگر صيد كند شهبازم « 102 »
8 7
همچو چنگ ار به كنارى ندهى كام دلم * از لب خويش چو نى يك نفسى بنوازم
4 8
ماجراى دل خونگشته نگويم با كس * زانكه جز تيغ غمت نيست كسى دمسازم
6 9
گر بهر موى سرى بر تن حافظ باشد * همچو زلفت همه را در قدمت اندازم
9
هامش
( 1 ) . در آفاق
( 101 ) عبادت عارف
( 102 ) سلوك و مهاجرت از ارض طبيعت
( 103 ) ساده و بالاتر از متوسط