تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
228

332 [ مزن بر دل ز نوك غمزه تيرم ]

324 1
مزن بر دل ز نوك غمزه تيرم * كه پيش چشم بيمارت بميرم
1 2
نصاب حُسن در حدّ كمالست * زكاتم ده كه مسكين و فقيرم
2 3
چو طفلان تا كى اى زاهد فريبى * بسيب بوستان و شهد و شيرم « 101 »
7 4
چنان پر شد فضاى سينه از دوست * كه فكر خويش گم شد از ضميرم « 102 »
4 5
قدح پر كن كه من در دولت عشق * جوانبخت جهانم گرچه پيرم
3 6
قرارى بسته‌ام « 1 » با مىفروشان * كه روز غم به‌جز ساغر نگيرم
8 7
مبادا جز حساب مطرب و مى * اگر نقشى « 2 » كشد كلك دبيرم
5 8
درين غوغا كه كس كس را نپرسد * من از پير مغان منّت پذيرم
6 9
خوشا آن دم كز « 3 » استغناى مستى * فراغت باشد « 4 » از شاه و وزيرم « 103 »
11 10
من آن مرغم كه هر شام و سحرگاه « 104 » * ز بام عرش مىآيد صفيرم
9 11
چو حافظ گنج او در سينه دارم * اگر چه مدّعى بيند حقيرم
10

333 [ نماز شام غريبان چو گريه آغازم ] « 105 »

325 1
نماز شام غريبان چو گريه آغازم * به مويهاى « 5 » غريبانه قصّه پردازم
1 2
به ياد يار و ديار آن‌چنان بگريم زار * كه از جهان ره و رسم سفر براندازم
2
هامش
( 101 ) عبادت عارف و عبادت زاهد ( بهشت و آخرت ) ( 102 ) عبادت عارف و عبادت زاهد ( بهشت و آخرت ) ( 103 ) استغنا ( 104 ) شام و سحر حافظ ( ر ك ف ) . ( 105 ) ساده و متوسط ( 1 ) . قرارى كرده‌ام ( 2 ) . اگر حرفى كشد ( 3 ) . كه استغناى مستى ( 4 ) . فراغت بخشد ( 5 ) . به مويه‌هاى