تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
232 5
ز دست بخت گران‌خواب و كار بىسامان * گرم بود گلهء « 1 » رازدار خود باشم
5 6
هميشه پيشهء من عاشقىّ و رندى بود * دگر بكوشم و مشغول كار خود باشم
6 7
بود كه لطف ازل رهنمون شود حافظ * و گرنه تا به ابد شرمسار خود باشم
7

338 [ من دوستدار روى خوش و موى دلكشم ] « 104 »

329 1
من دوستدار روى خوش و موى دلكشم * مدهوش چشم مست و مى صاف بىغشم
1 2
گفتى ز سرّ عهد ازل يك « 2 » سخن بگو « 101 » * آنگه بگويمت كه دو پيمانه دركشم
7 3
من آدم بهشتيم امّا درين سفر * حالى اسير عشق جوانان مهوشم
3 4
در عاشقى گزير نباشد ز ساز و سوز « 102 » * استاده‌ام چو شمع مترسان ز آتشم
2 5
شيراز معدن لب لعلست و كان حسن * من جوهرىّ مفلسم ايرا « ( 1 ) » مشوّشم
5 6
از بس كه چشم مست درين شهر ديده‌ام « 103 » * حقّا كه مى نمىخورم اكنون و سرخوشم
6 7
شهريست پركرشمهء « ( 2 ) » حوران ز شش‌جهت * چيزيم نيست ورنه « ( 3 ) » خريدار هر ششم « * »
- 8
بخت ار مدد دهد كه كشم رخت سوى « 3 » دوست * گيسوى حور گرد فشاند ز مفرشم
4
هامش
( 101 ) سرّ عهد ازل ( 102 ) ساز و سوز در عشق ( 103 ) خوب‌رويان شيراز ( 104 ) ساده و عالى ( 1 ) چنين است در اغلب نسخ قديمه ، نسخ چاپى : مفلس از آن رو ، - « ايرا » يعنى از براى آن و ازين جهت ( برهان ) . ( 2 ) چنين است در خ ق و شرح سودى ( بدون واو عاطفه ) ، نسخ جديده : پركرشمه و خوبان . ( 3 ) خ : گرنه‌اى : ار نه . ( 1 ) . گرم بود گله‌اى ( 2 ) . ازل نكته‌اى بگو * . اين بيت را ندارد ( 3 ) . رخت ازين ديار