تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
233 9
حافظ عروس طبع مرا جلوه آرزوست * آيينهء « 1 » ندارم از آن آه مىكشم
8

339 [ خيال روى تو چون بگذرد بگلشن چشم ] « 102 »

331 1
خيال روى تو چون بگذرد بگلشن چشم * دل از پى نظر آيد بسوى روزن چشم
1 2
سزاى تكيه‌گهت منظرى نمىبينم * منم ز عالم و اين گوشهء معيّن چشم
3 3
بيا كه لعل و گهر در نثار مقدم تو * ز گنج خانهء دل مىكشم به روزن « 2 » چشم
2 4
سحر سرشك روانم سر خرابى داشت * گرم نه خون جگر مىگرفت دامن چشم
4 5
نخست روز كه ديدم رخ تو دل مىگفت * اگر رسد خللى خون من به گردن چشم
5 6
به بوى مژدهء وصل تو تا سحر شب دوش * به راه باد نهادم چراغ روشن چشم
6 7
به مردمى كه دل دردمند حافظ را * مزن به ناوك دل‌دوز مردم‌افكن چشم
7

340 [ من كه از آتش دل چون خم مى در جوشم ] « 103 »

332 1
من « 3 » كه « ( 1 ) » از آتش دل چون خم مى در جوشم * مهر بر لب زده خون مىخورم و خاموشم
1 2
قصد جانست طمع در لب جانان كردن * تو مرا بين كه درين كار بجان مىكوشم
2 3
من كى آزاد شوم از غم دل چون هردم * هندوى زلف بتى حلقه كند در گوشم
3 4
حاش للّه كه نيم معتقد طاعت خويش * اين قدر هست كه گه‌گه قدحى مىنوشم « 101 »
4
هامش
( 101 ) طاعت حافظ ( 102 ) ساده و متوسط ( 103 ) عرفانى عالى ( 1 ) چنين است در خ ، ساير نسخ : گرچه از ، ( 1 ) . آيينه‌اى ( 2 ) . مىكشم به مخزن چشم ( 3 ) . گرچه از آتش دل
ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 426 | شمس الدين حافظ