229 3
من از ديار حبيبم نه از بلاد غريب * مهيمنا به رفيقان خود رسان بازم
3 4
خداى را مددى اى رفيق ره تا من * به كوى ميكده ديگر علم برافرازم
4 5
خرد ز پيرى من كى حساب برگيرد * كه باز با صنمى طفل عشق مىبازم « 101 »
5 6
بهجز صبا و شمالم نمىشناسد كس * عزيز من كه بهجز باد نيست دمسازم « 1 »
6 7
هواى منزل يار آب زندگانى ماست * صبا بيار نسيمى ز خاك شيرازم
7 8
سرشكم آمد و عيبم بگفت روى به روى « 2 » * شكايت از كه كنم خانگيست غمّازم
8 9
ز چنگ زهره شنيدم كه صبحدم مىگفت * غلام حافظ خوشلهجهء خوشآوازم « 102 »
9
334 [ گر دست رسد در سر زلفين تو بازم ] « 104 »
326 1
گر دست رسد در سر « 3 » زلفين تو بازم * چون گوى چه سرها كه بچوگان تو بازم
1 2
زلف تو مرا عمر درازست ولى نيست * در دست سر موئى از آن « 4 » عمر درازم
2 3
پروانهء راحت بده اى شمع كه امشب * از آتش دل پيش تو چون شمع « ( 1 ) » گدازم
3 4
آن دم كه به يك خنده دهم جان چو صراحى * مستان تو خواهم كه گزارند نمازم
4 5
چون نيست نماز من آلوده نمازى * در ميكده زان كم نشود سوز و گدازم « 103 »
5 6
در مسجد و ميخانه خيالت اگر آيد * محراب و كمانچه زد و ابروى تو سازم
6
هامش
( 101 ) [ حافظ و شيرينپسر ] ( ر ك ف ) .
( 102 ) آيا حافظ خوشآواز بوده است ؟
( 103 ) نماز حافظ مانع سوز و گداز او در ميكده نيست . اين بيت ما را به ياد شعر طهماسب قلى خان وحدت مىاندازد :گاه باشد كاين ركوع و اين سجود * كَلِّمينى يا حُمَيْراى من است( 104 ) عرفانى عالى
( 1 ) . ق : موم ،
( 1 ) . نيست همرازم
( 2 ) . روياروى
( 3 ) . در خم زلفين تو
( 4 ) . ازين عمر درازم