227 2
چنين كه در « 1 » دل من داغ زلف سركش تست * بنفشهزار شود تربتم چو درگذرم
2 3
بر آستان مرادت « 2 » گشادهام در چشم * كه يك نظر فكنى خود فكندى از نظرم
3 4
چه شكر گويمت اى خيل غم عفاك الله * كه روز بىكسى آخر نمىروى ز سرم « 101 »
4 5
غلام مردم چشمم كه با سياهدلى * هزار قطره ببارد چو درد دل شمرم
5 6
بهر نظر بت ما جلوه مىكند ليكن * كس اين كرشمه نبيند كه من همىنگرم
6 7
به خاك حافظ اگر يار بگذرد چون باد * ز شوق در دل آن تنگنا كفن بدرم
7
331 [ به تيغم گر كشد دستش نگيرم ] « 103 »
323 1
به تيغم گر كشد دستش نگيرم * و گر تيرم زند منّت پذيرم
1 2
كمان « 3 » ابرويت را گو بزن تير * كه پيش دست و بازويت بميرم
2 3
غم گيتى گر « 4 » از پايم در آرد * بهجز ساغر كه باشد دستگيرم
3 4
برآى اى آفتاب صبح امّيد * كه در دست شب هجران اسيرم « 102 »
4 5
به فريادم رس اى پير خرابات * به يك جرعه جوانم كن كه پيرم
5 6
به گيسوى تو خوردم دوش سوگند * كه من از پاى تو سر برنگيرم
6 7
بسوز اين خرقهء تقوى تو حافظ * كه گر آتش شوم در وى نگيرم
7
هامش
( 101 ) غم مطلوب
( 102 ) مراحل وسط سلوك حافظ
( 103 ) عرفانى و عالى
( 1 ) . كه بر دل من
( 2 ) . بر آستان اميدت
( 3 ) . كمان ابروى ما را گو بزن تير
( 4 ) . كه از پايم