225 3
جامى بده كه باز به شادىّ روى شاه * پيرانهسر هواى جوانيست در سرم « 101 » « 106 »
3 4
را هم مزن به وصف زلال خضر كه من * از جام شاه جرعهكش حوض « 1 » كوثرم
4 5
شاها اگر بعرش رسانم سرير فضل * مملوك اين جنابم و مسكين اين درم
5 6
من جرعهنوش بزم تو بودم هزار سال « 102 » * كى ترك آبخورد كند طبع خوگرم
6 7
ور باورت نمىكند « 2 » از بنده اين حديث * از گفتهء كمال دليلى بياورم
7 8
« گر بركنم دل از تو و بردارم از تو مهر * آن مهر بر كه افكنم آن دل كجا برم » « ( 1 ) » « 2 »
8 9
منصور بن مظفّر غازيست حرز من * وز اين خجستهنام بر اعدا مظفّرم « 103 »
9 10
عهد الست من همه با عشق شاه بود * وز شاهراه عمر بدين عهد بگذرم « 104 »
10 11
گردون چو كرد نظم ثريّا بنام شاه * من نظم دُر چرا نكنم از كه كمترم
11 12
شاهين صفت چو طعمه چشيدم ز دست شاه * كى باشد التفات بصيد كبوترم
12 13
اى شاه شيرگير چه كم گردد ار شود * در سايهء تو ملك فراغت ميسّرم « 105 » « * »
13 14
شعرم همين مدح تو صد ملك دل گشاد * گوئى كه تيغ تست زبان سخنورم
15 15
بر گلشنى اگر بگذشتم چو باد صبح * نى عشق سرو بود و نه شوق صنوبرم
16
هامش
( 101 ) پيرى حافظ
( 102 ) هزار سال جرعهنوشى ؟ !
( 103 ) ! ! مدح منصور بن مظفّر
( 104 ) ! ! مدح منصور بن مظفّر
( 105 ) ملك فراغت
( 106 ) مدح منصور بن مظفر
( 1 ) رجوع شود بحواشى آخر كتاب ،
( 1 ) . آب كوثرم
( 2 ) . ور باورت نمىشود
* . بعد از اين بيت ، بيت زير افزوده شده :بال و پرى ندارم و اين طرفهتر كه نيست * غير از هواى منزل سيمرغ در سرم14
2 . در حواشى آخر كتاب ، توضيحى نيامده است ،