224 10
برندى شهره شد حافظ ميان همدمان ليكن * چه غم دارم كه در عالم قوام الدّين حسن « ( 1 ) » دارم « 101 »
10
328 [ من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم ] « 107 »
316 1
من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم « 102 » * لطفها مىكنى اى خاك درت تاج سرم
1 2
دلبرا بندهنوازيت كه آموخت بگو * كه من اين ظنّ به رقيبان تو هرگز نبرم
2 3
همّتم بدرقهء راه كن اى طاير قدس « 103 » * كه درازست ره مقصد و من نوسفرم « 104 »
3 4
اى نسيم سحرى بندگى من برسان * كه فراموش مكن وقت دعاى سحرم « 105 » « 1 »
4 5
خرّم آن روز كزين مرحله بربندم بار * وز سر كوى تو پرسند رفيقان خبرم
6 6
حافظا شايد اگر در طلب گوهر وصل * ديده دريا كنم از اشك و درو غوطه خورم
7 7
پايهء نظم بلندست و جهانگير بگو * تا كند پادشه بحر دهان پرگهرم « 106 »
8
329 [ جوزا سحر نهاد حمايل برابرم ]
« * » / خ / 1
جوزا سحر نهاد حمايل برابرم * يعنى غلام شاهم و سوگند مىخورم « ( 2 ) »
1 2
ساقى بيا كه از مدد بخت كارساز * كامى كه خواستم ز خدا شد ميسّرم
2
هامش
( 101 ) مدح قوام الدين حسن
( 102 ) ر ك ضميمه .
( 103 ) پير و مرشد
( 104 ) آغاز سلوك حافظ ( ر ك ف ) .
( 105 ) دعاى سحر ( ر ك ف ) .
( 106 ) دهان پرگهر وسيلهء پادشاه ( مدح )
( 107 ) عارفانه و عالى
( 1 ) چنين است در خ ق س ، باقى نسخ : امين الدّين ،
( 2 ) اين اشعار چنان كه از سبك و اسلوب آنها نيز از عدّهء آنها كه از عدّهء معمولى ابيات غزل متجاوز است واضح مىشود در حقيقت قصيده است نه غزل و به همين مناسبت در عموم نسخ چاپى و بسيارى از نسخ خطّى آن را در جزو قصايد خواجه چاپ كردهاند نه در غزليّات ، ولى چون در قديمترين نسخهء موجودهء مورخهء ديوان حافظ يعنى در نسخهء خ و همچنين در بعضى نسخ خطّى ديگر و نيز در شرح سودى بر حافظ در جزو غزليّات حافظ در باب ميم درج شده بود لهذا ما نيز پيروى آنها را كرده در همين موضع باقى گذارديم ،
( 1 ) . بعد از اين بيت ، بيت زير را افزوده است :راه خلوتگه خاصم بنما تا پس ازين * مى خورم با تو و ديگر غم دنيا نخورم5
* . جزو قصايد آورده است