تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
223 5
گر به كاشانهء رندان قدمى خواهى زد * نُقل شعر شكرين و مى بىغش دارم
3 6
ناوك غمزه بيار و رسن زلف كه من * جنگها با دل مجروح بلاكش دارم
6 7
حافظا چون غم و شادىّ جهان در گذرست * بهتر آنست كه من خاطر خود خوش دارم « 101 »
7

327 [ مرا عهديست با جانان كه تا جان در بدن دارم ] « 106 »

322 1
مرا عهديست « ( 1 ) » با جانان كه تا جان در بدن دارم * هواداران كويش را چو جان خويشتن دارم
1 2
صفاى خلوت خاطر از آن شمع چگل جويم « 102 » * فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم « ( 2 ) »
2 3
بكام و آرزوى دل چو دارم خلوتى حاصل * چه فكر از خبث بدگويان ميان انجمن دارم « 103 »
3 4
مرا در خانه سروى هست كاندر سايهء قدّش * فراغ از سرو بستانىّ و شمشاد چمن دارم « 104 »
4 5
گرم صد لشكر از خوبان به قصد دل كمين سازند * به حمد اللّه و المنّه بتى لشكرشكن دارم « 105 »
5 6
سزد كز خاتم لعلش زنم لاف سليمانى * چو اسم اعظمم باشد چه باك از اهرمن دارم
6 7
الا اى پير فرزانه مكن عيبم ز ميخانه * كه من در ترك پيمانه دلى پيمان‌شكن دارم
7 8
خدا را اى رقيب امشب زمانى ديده برهم نه * كه من با لعل خاموشش نهانى صد سخن دارم
8 9
چو در گلزار اقبالش خرامانم به حمد اللّه * نه ميل لاله و نسرين نه برگ نسترن دارم
9
هامش
( 101 ) عيش نقد ( 102 ) صفاى خلوت خاطر ( 103 ) خلوت عارفانه ( 104 ) ذكر خدا و فراموشى ما سِوا ( 105 ) وَ مَنْ يَتَوَكّلْ عَلَى اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ . ( 106 ) عارفانه و عالى ( 1 ) خ م س : شرطيست ، ( 2 ) اين بيت و بيت پنجم و ششم اين غزل را در خ ندارد ،