221 6
من از بازوى خود دارم بسى شكر * كه زور مردم آزارى ندارم « ( 1 ) »
5 7
سرى دارم چو حافظ مست ليكن « * » * بلطف آن سرى امّيدوارم « ( 2 ) »
7
324 [ گرچه افتاد ز زلفش گرهى در كارم ] « 102 »
319 1
گرچه افتاد ز زلفش گرهى در كارم * همچنان چشم گشاد از كرمش مىدارم
1 2
بطرب حمل مكن سرخى رويم كه چو جام * خون دل عكس برون مىدهد از رخسارم
2 3
پردهء مطربم از دست برون خواهد برد * آه اگر زانكه درين پرده نباشد بارم
3 4
پاسبان حرم دل شدهام شب همهشب * تا درين پرده جز انديشهء او نگذارم « 101 »
8 5
منم آن شاعر ساحر كه به افسون سخن * از نى كلك همه قند و شكر مىبارم « * * »
4 6
ديدهء بخت به افسانهء او شد در خواب * كو نسيمى ز عنايت كه كند بيدارم
7 7
چون ترا در گذر اى « 1 » يار نمىيارم ديد * با كه گويم كه بگويد سخنى با يارم
6 8
دوش مىگفت كه حافظ همه رويست و ريا * بهجز از خاك درش با كه بود « 2 » بازارم « ( 3 ) »
9
هامش
( 101 ) طرد خاطرات ( ر ك ف ) .
( 102 ) ساده و ما فوق متوسط
( 1 ) اين مصراعى است از بيتى از سعدى در گلستان در اوايل باب سوّم :چگونه شكر اين نعمت گزارم * كه زور مردمآزارى ندارم، كه خواجه تضمين فرموده است ،
( 2 ) در بعضى نسخ درين غزل دو بيت ذيل را علاوه دارند :تو از خاكم نخواهى برگرفتن - * بجاى اشك اگر گوهر ببارم
مكن عيبم به خون خوردن درين دشت * كه كارآموز آهوى تتارم، ( 3 ) در بسيارى از نسخ درين غزل بيت ذيل را علاوه دارد :به صد امّيد نهاديم درين باديه پاى * اى دليل دل گمگشته فرومگذارم، * . بعد از اين بيت ، بيت زير را افزوده است :تو از خاكم نخواهى برگرفتن * بهجاى اشك اگر گوهر ببارم8
* * . بعد از اين بيت ، بيت زير را اضافه دارد :به صد اميد نهاديم در اين باديه پاى * اى دليل دل گمگشته فرومگذارم5
( 1 ) . در گذر باد
( 2 ) . با كه به رو در كارم