تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
219

321 [ هرچند پير و خسته‌دل و ناتوان شدم ] « 106 »

314 1
هرچند پير و خسته‌دل و ناتوان شدم * هرگه كه ياد روى تو كردم جوان شدم « 101 »
1 2
شكر خدا كه هرچه طلب كردم از خدا * بر منتهاى همّت خود كامران شدم « 102 »
2 3
اى گلبن جوان بر دولت بخور كه من * در سايهء تو بلبل باغ جهان شدم « 103 »
3 4
اوّل ز تحت و فوق وجودم خبر نبود * در مكتب غم تو چنين نكته‌دان شدم « 104 »
4 5
قسمت حوالتم بخرابات مىكند * هرچند « 1 » كاين‌چنين شدم و آن‌چنان شدم
5 6
آن « 2 » روز بر دلم در معنى گشوده شد * كز ساكنان درگه پير مغان شدم « 105 »
7 7
در شاهراه دولت سرمد بتخت بخت * با جام مى بكام دل دوستان شدم
8 8
از آن زمان كه فتنهء چشمت به من رسيد * ايمن ز شرّ فتنهء آخرزمان شدم
9 9
من پير سال و ماه نيم يار بىوفاست * بر من چو عمر مىگذرد پير از آن شدم
6 10
دوشم نويد داد عنايت كه حافظا * بازآ كه من بعفو گناهت ضمان شدم
10

322 [ خيال نقش تو در كارگاه ديده كشيدم ] « 107 »

315 1
خيال نقش « 3 » تو در كارگاه ديده كشيدم * به صورت تو نگارى نديدم « 4 » و نشنيدم « ( 1 ) »
1 2
اگر چه در طلبت هم‌عنان باد شمالم * بگرد سرو خرامان قامتت نرسيدم
2 3
اميد در شب زلفت بروز عمر نبستم * طمع بدور دهانت ز كام دل ببريدم
8
هامش
( 1 ) بسيارى از نسخ ، اينجا بيت ذيل را علاوه دارند :اميد خواجگيم بود بندگى تو جستم * هواى سلطنتم بود و خدمت تو گزيدم، ( 101 ) ايضا كمال حافظ در پيرى ( 102 ) وصول و وصال ( 103 ) ستايش از دليل راه ( 104 ) علم افاضى ( ر ك ف ) . ( 105 ) ايضا الهام و اشراق ( ر ك ف ) . ( 106 ) عرفانى بسيار عالى ( 107 ) ساده عالى ( 1 ) . چندان كه اين‌چنين ( 2 ) . زان روز ( 3 ) . خيال روى تو ( 4 ) . نديدم و نشنيدم