تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
212

311 [ عاشق روى جوانى خوش نوخاسته‌ام ] « 103 »

305 1
عاشق روى جوانى خوش « ( 1 ) » نوخاسته‌ام * و ز خدا دولت « 1 » اين غم بدعا خواسته‌ام
1 2
عاشق و رند و نظربازم و مىگويم فاش * تا بدانى كه به چندين هنر آراسته‌ام
2 3
شرمم از خرقهء آلودهء خود مىآيد * كه برو وصله « 2 » به صد شعبده پيراسته‌ام
3 4
خوش بسوز از غمش اى شمع كه اينك من نيز * هم « 3 » بدين كار كمر بسته و برخاسته‌ام
4 5
با چنين حيرتم « 4 » از دست بشد صرفهء كار * در غم افزوده‌ام آنچ از دل و جان كاسته‌ام
5 6
همچو حافظ بخرابات روم جامه‌قبا * بو كه در بر كشد آن دلبر نوخاسته‌ام
6

312 [ بشرى اذا السّلامة حلّت بذمى سلم ] « 104 »

302 1
بشرى اذا السّلامة حلّت بذمى سلم * للّه حمد معترف غاية النّعم « 101 »
1 2
آن خوش‌خبر كجاست كه اين فتح مژده داد * تا جان فشانمش چو زر و سيم در قدم
2 3
از بازگشت شاه درين طرفه منزلست * آهنگ خصم او به سراپرده عدم
3 4
پيمان‌شكن هرآينه گردد شكسته حال * انّ العهود عند مليك النّهى ذمم « ( 2 ) »
4 5
مىجست از سحاب امل رحمتى ولى * جز ديده‌اش معاينه بيرون ندادنم
5 6
در نيل غم فتاد سپهرش به طنز گفت * الآن قد ندمت و ما ينفع النّدم « 102 »
6
هامش
( 1 ) چنين است در خ ق ل ى و سودى ، نخ س : خوش و ( با واو عاطفه ) ( 2 ) اين مصراع بدون شك مأخوذ است از قول متنبّى :و بيننا لو رعيتم ذاك معرفة * انّ المعارف فى اهل النّهى ذمم، ( 101 ) عربى ( 102 ) اقتباس از متنهّى ( 103 ) ساده و متوسط ( 104 ) ظاهرا مربوط است به فتح يك ممدوح و شكست دشمنش متوسط است ( 1 ) . وز خدا شادى اين ( 2 ) . برو پاره به صد ( 3 ) . به همين كار ميان بسته ( 4 ) . با چنين خبرتم