211 9
هركه اين عشرت نخواهد خوشدلى بر وى تباه * و وانكه اين مجلس نجويد زندگى بر وى حرام
9
310 [ مرحبا طاير فرّخپى فرخندهپيام ] « 105 »
304 1
مرحبا طاير فرّخپى فرخندهپيام * خيرمقدم چه خبر دوست « 1 » كجا راه كدام « 101 »
1 2
يا رب اين قافله را لطف ازل بدرقه باد * كه ازو خصم به دام آمد و معشوقه بكام
2 3
ماجراى من و معشوق مرا پايان نيست * هرچه آغاز ندارد نپذيرد انجام « 102 »
3 4
گل ز حد برد تنعّم نفسى « 2 » رخ بنما * سرو مىنازد و خوش نيست خدا را بخرام
8 5
زلف دلدار چو زنّار همىفرمايد « 103 » * برو اى شيخ كه شد بر تن ما خرقه حرام
4 6
مرغ روحم كه همىزد ز سر سدره صفير * عاقبت دانه خال تو فكندش در دام
5 7
چشم بيمار مرا خواب نه در خور باشد * من له يقتل « 3 » « ( 1 ) » داء دنف « ( 2 ) » كيف ينام « 104 »
6 8
تو ترحّم نكنى بر من مخلص « 4 » گفتم * ذاك دعواى و ها انت و تلك الايّام
7 9
حافظ ار ميل به ابروى تو دارد شايد * جاى در گوشهء محراب كنند اهل كلام
9
هامش
( 101 ) پير و مرشد
( 102 ) عشق ازلى
( 103 ) زلف : زنّار
( 104 ) [ تركيب ضعيف ] ( ر ك ف ) .
( 105 ) عرفانى عالى
( 1 ) چنين است درس ك ى و شرح سودى ، بعضى نسخ : يقبل ،
( 2 ) چنين است در نخ س و شرح سودى ، - اين مصراع در عموم نسخ محرّف است و تصحيح واقعى آن بدست نيامد ولى به همين نحو كه فعلا چاپ شده و مطابق شرح سودى است گويا اقرب صور بواقع باشد ، و دنف بفتحتين بيمارى دائمى ملازم است و در اينجا صفت داء است و كلام بتقدير تقديم و تأخير است يعنى من له داء دنف يقتل كيف ينام يعنى كسى كه او را بيمارى دائمى كشندهايست چگونه تواند خوابيدن ،
( 1 ) . چه خبر يار كجا
( 2 ) . به كرم رخ بنماى
( 3 ) . يقبل داء
( 4 ) . من بيدل