210 5
من نمىيابم مجال اى دوستان * گرچه دارد او جمالى بس جميل
- 6
پاى ما لنگست و منزل بس دراز « ( 1 ) » * دست ما كوتاه و خرما بر نخيل « 101 »
- 7
حافظ از سرپنجهء عشق نگار * همچو مور افتاده شد در پاى پيل
- 8
شاه عالم را بقا و عزّ و ناز * باد و هر چيزى كه باشد زين قبيل
-
309 [ عشقبازىّ و جوانىّ و شراب لعلفام ] « 104 »
303 1
عشقبازىّ و جوانىّ و شراب لعلفام * مجلس انس و حريف همدم و شرب مدام « 102 »
1 2
ساقى شكّردهان و مطرب شيرينسخن * همنشينى « 1 » نيككردار و نديمى نيكنام
2 3
شاهدى از لطف و پاكى رشك آب زندگى * دلبرى در حسن و خوبى غيرت ماه تمام
3 4
بزمگاهى دلنشان « ( 2 ) » چون قصر فردوس برين * گلشنى پيرامنش چون روضهء دارالسّلام
4 5
صفنشينان نيكخواه و پيشكاران باادب * دوستداران صاحباسرار و حريفان دوستكام
5 6
بادهء گلرنگ تلخ تيز خوشخوار سبك * نُقلش از لعل نگار و نقلش از ياقوت خام « 103 »
6 7
غمزهء ساقى به يغماى خرد آهخته تيغ * زلف جانان از براى صيد دل گسترده دام
7 8
نكتهدانى بذلهگو چون حافظ شيرينسخن * بخششآموزى جهانافروز چون حاجى قوام
8
هامش
( 101 ) انجوى : «يا مكش بر چهره نيل عاشقى * يا فروبر جامهء تقوا به نيل» ( 102 ) مجلس عشرت جامع الشرائط ( ر ك ف ) .
( 103 ) ؟
( 104 ) كاملا ساده و ما فوق متوسط
( 1 ) خ و سودى : منزل چون بهشت ،
( 2 ) چنين است در خ م نخ ، س ى : دلنشين
( 1 ) . همنشين نيك كردار و نديم نيكنام